محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4614

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را سه وقت مقرر هست : مرگ طغيانگر ، يزيد بن معاويه ، و انقضاى يكصد سال ، و فتنهء افريقيه ، در آن وقت دعوتگرانى سوى ما دعوت مىكنند ، آنگاه ياران ما از مشرق بيايند و اسبانشان به مغرب رسد و آنچه را ستمگران در آنجا گنج كرده‌اند برون آرند . » گويد : وقتى يزيد بن ابى مسلم در افريقيه كشته شد و بربران بشوريدند ، محمد ابن على يكى را سوى خراسان فرستاد ، و به دو دستور داد سوى شخص مورد رضايت دعوت كند و از كسى نام نبرد . خبر محمد بن على و خبر دعوتگرانى را كه به خراسان فرستاد از پيش آورده‌ايم ، پس از آن محمد بن على در گذشت و پسر خويش ابراهيم را جانشين كرد . ابراهيم بن محمد ، ابو سلمه ، حفص بن سليمان وابستهء سبيع ، را به خراسان فرستاد و همراه وى به نقيبان خراسان نامه نوشت كه نامه هاى وى را پذيرفتند و ابو سلمه ميان آنها بماند ، سپس پيش ابراهيم بازگشت كه او را پس فرستاد و ابو مسلم را نيز همراه وى كرد . كار ابو مسلم و خبر وى را از پيش ياد كرده‌ايم ، پس از آن نامه اى كه ابراهيم در جواب نامهء ابو مسلم به دو نوشته بود و دستور داده بود هر كه را در خراسان به عربى سخن مىكند بكشد ، به دست مروان افتاد و به عامل خويش در دمشق نوشت كه به يار خويش در بلقا بنويسد كه سوى حميمه رود و ابراهيم بن محمد را بگيرد و به نزد وى روانه كند . عثمان نوادهء عمار بن ياسر گويد : در حميمه به نزد ابو جعفر بودم محمد و جعفر ، دو پسرش ، نيز با وى بودند ، داشتم آنها را مىرقصانيدم كه به من گفت : « چه مىكنى ؟ مگر نمىبينى كه در چه حاليم ؟ » گويد : نظر كردم و فرستادگان مروان را ديدم كه ابراهيم بن محمد را مىجستند . گفتم : « بگذار سوى آنها روم . »