محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5048
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مهدى را پيش خواند و گفت : « اى ابو عبد الله من مىروم و باز نمىگردم كه ما از آن خداييم و به سوى خدا باز مىگرديم [ 1 ] . از خداى در مورد چيزى كه سوى آن مىروم بركت ميخواهم . اين مكتوب وصيت من است كه مهر خورده . وقتى خبر يافتى كه من در گذشتهام و خلافت به تو رسيد در آن بنگر . قرضى دارم كه دوست دارم بپردازى و متعهد آن باشى . » گفت : « اى امير مؤمنان آن بر عهدهء من است . » گفت : « سيصد هزار درم است و كسرى ، اما روا نمىدارم كه از بيت المال مسلمانان داده شود ، آن را از جانب من عهده كن . خلافتى كه به تو مىرسد از اين مهمتر است . » گفت : « چنين مىكنم ، به عهدهء من است . » گفت : « اين قصر از آن تو نيست از آن منست و قصر من است كه از مال خويش بنيان كردهام و دوست دارم كه سهم خويش را به برادران كوچكترت بدهى . » گفت : « خوب . » گفت : « بردگان خاص من از آن تست ، آنها را نيز به برادرانت بده كه تو به جايى مىرسى كه از آنان بىنياز مىشوى و برادرانت به آنها حاجت بسيار دارند . » گفت : « چنين مىكنم . » گفت : « در بارهء املاك به تو تكليف نمىكنم ، اگر چنين كنى خوشتر دارم . » گفت : « چنين مىكنم . » گفت : « آنچه را كه به تو گفتم به آنها بده و در املاك با آنها شريك باش . »
--> [ 1 ] انا لله و إنا اليه راجعون