محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5044

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « اى امير مؤمنان وابستهء توام . » گفت : وابسته اى مثل تو دارم و نمىشناسمش ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان وابستهء يكى از خادمان توام از عبد مناف » گويد : منصور اين را پسنديد و بدانست كه وابستهء بنى اميه است و او را به مهدى پيوست و گفت : « او را نگهدار . » از جمله رثاها كه در بارهء منصور گفتند شعر سلمه خاسر بود به اين مضمون : « شگفتا از آن خبر مرگ كه خبر گويان گفتند « جگر نه لبان از مرگ وى سخن آورد « كاش دستى كه بر او خاك مىريخت « انگشت بر آن نمىماند . « كسى كه ولايتها به زور تسليم وى شد « و همگان از بيم وى چشم فروهشتند « خداوند بغداد كجاست ؟ كه بيست و دو سال « پادشاهى از آن وى بود ؟ « مرد چون آتش زنه است « كه وقتى آتش سوزان در آن افتد « هيچ توبيخى هوس او را منحرف نكند « و مردمان روش او را ديگر نكنند « پادشاهى از آن وى بود « چندان كه دشمنان خويش را « بىلگام به راه مىبرد « چشمان در مقابل وى فرو مىافتاد « و از بيم وى دستها بر چانه ها بود