محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5001
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مجلسى منشين مگر آنكه كسانى از اهل علم [ 1 ] باشند كه با تو حديث گويند كه محمد بن شهاب زهرى گويد : حديث مذكر است و فقط مردان مذكر آن را دوست دارند و مردان مونث از آن نفرت دارند ، برادر زهرى راست گفته . » على بن مجاهد گويد : منصور به مهدى گفت : « اى ابو عبد الله هر كه ستايش را دوست دارد ، رفتار خويش را نكو كند و هر كه ستايش را منفور دارد رفتار خويش را بد كند . هر كه ستايش را منفور دارد نكوهش جوى باشد و هر كه نكوهش جوى باشد منفور شود . » ابو عبيد الله طبرى گويد : منصور به مهدى گفت : « اى ابو عبد الله خردمند آن نيست كه در بارهء كارى كه در آن افتاده تدبير كند تا از آن برون شود ، بلكه خردمند آن است كه در بارهء كارى كه نزديك وى رسيده تدبير كند تا در آن نيفتد . » عتبة بن هارون گويد : روزى ابو جعفر به مهدى گفت : « چند پرچم به نزد تو هست ؟ » گفت : « نمىدانم . » گفت : « به خدا اين تباهى كردن است و در كار خلافت بيشتر تباهى خواهى كرد ، ولى چندان براى تو فراهم آوردهام كه با وجود آن هر چه تباهى كنى زيانت ندهد . در بارهء كسانى كه زير دست تواند از خدا بترس . » خالصه گويد : به نزد منصور رفتم ، از درد دندان مىناليد وقتى حضور مرا احساس كرد گفت : « در آى » و چون در آمدم دست به دو طرف پيشانى خويش نهاده بود ، مدتى خاموش ماند آنگاه به من گفت : « اى خالصه چه مقدار مال پيش تو هست ؟ »
--> [ 1 ] در پاورقى ديگر آوردهام كه در استعمالات صدر اول و دوران بعد ، علم مطلق بمعنى حديث به كار ميرفت و اين سخن نيز از جمله شواهد آن گفتار است . م .