محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4646
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : در آن وقت ابو العباس در حيره بود و عبد الله بن على به نبرد حبيب بن - مره مرى سرگرم بود كه در سرزمين بلقا و بثنيه و حوران با وى نبرد مىكرد . عبد الله بن على با جمع وى تلاقى كرده بود و جنگ در ميانشان رفته بود ، وى از سرداران و يكه سواران مروان بوده بود و سبب سپيد پوشيدنش آن بود كه بر خويشتن و نيز بر قوم خويش بيمناك بود . مردم قيس و ديگران از مردم ولايت بثنيه و حوران كه مجاورشان بودند با وى بيعت كرده بودند . گويد : وقتى خبر سفيد پوشيدن مردم قنسرين به عبد الله بن على رسيد ، حبيب بن - مره را به صلح خواند و با وى صلح كرد و او را با كسانى كه همراهش بودند امان داد و برون شد و براى مقابله با ابو الورد سوى قنسرين روان شد و چون بر دمشق گذشت و ابو غانم ، عبد الحميد بن ربعى طايى را با چهار هزار كس از سپاه خويش به جا نهاد . گويد : در آن وقت ام البنين زن عبد الله بن على ، دختر محمد بن عبد المطلب نوفلى و خواهر عمرو بن محمد ، با چند كنيز فرزند دار عبد الله و بنه اى از آن وى در دمشق بودند . وقتى در اين سفر به حمص رفت ، از پس رفتن وى مردم دمشق بر ضد او بشوريدند و سپيد پوشيدند و با عثمان عبد الاعلى ازدى قيام كردند . گويد : شورشيان با ابو غانم و كسانى كه با وى بودند ، تلاقى كردند و از ياران وى كشتارى بزرگ كردند و آنچه را كه عبد الله بن على از بنه و كالاى خويش به جا نهاده بود غارت كردند ، اما متعرض كسان وى نشدند . گويد : همه مردم دمشق سپيد پوشيدند و بر مخالفت اتفاق كردند . گويد : وقتى عبد الله بن على برفت ، جماعتى از مردم قنسرين به نزد ابو الورد فراهم آمده بودند و با مجاوران خويش از مردم حمص و تدمر نامه نوشته بودند و هزاران كس به سالارى ابو محمد نوادهء ابو سفيان سوى آنها آمده بودند . گويد : مردم قنسرين ابو محمد را سالار خويش كردند و سوى او دعوت كردند و