محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4965

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مهيا كرد . چنان كه گويند وقتى منصور به بصره رفت به نزديك پل بزرگ جا گرفت و اين آخرين بار بود كه به بصره رفت ، به قولى آخرين بار كه به بصره رفت به سال صد و - چهل و پنجم بود كه چهل روز آنجا بماند و قصرى آنجا بنا كرد ، سپس از آنجا سوى مدينة السلام بازگشت . در اين سال منصور بر ابو ايوب موريانى غضب آورد و او را با پسران برادرش سعيد و مسعود و مخلد و محمد بداشت و آنها را به مطالبه كشيد ، خانه هايشان در مناذر بود . سبب غضب منصور بر ابو ايوب ، چنان كه گفته‌اند ، آن بود كه ابان بن صدقه دبير ابو ايوب در بارهء وى به نزد منصور سعايت كرده بود . در اين سال عمر بن حفص صفرى در افريقيه كشته شد . ابو حاتم اباضى و ابو - عاد و بربرانى كه با آنها بودند وى را كشتند . چنان كه گويند اينان سيصد و پنجاه هزار - كس بودند كه سى و پنج هزارشان سوار بودند . ابو قره صفرى نيز با چهل هزار سوار با آنها بود و چهل روز پيش از آن به دو سلام خلافت مىگفتند . و هم در اين سال ، عباد وابسته منصور و هرثمة بن اعين و يوسف بن علوان را از خراسان در زنجيرها بياوردند از آن رو كه به جانبدارى عيسى بن موسى سر سخت بودند . در اين سال منصور مردم را به داشتن كلاههاى دراز ، بسيار دراز ، وادار كرد ، چنان كه گفته‌اند از درون نى در آن مىنهادند و ابو دلامه در بارهء آن شعرى گفت به اين مضمون : « از امام افزايشى اميد داشتيم « اما امام منتخب كلاهها را بيفزود « كه بر سر مردان چنانست « كه گويى بر خمره هاى يهودان كلاه نهاده‌اند . »