محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4962
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بود كه به نزد باب الجسر و سوق يحيى و مسجد خضير و اند رصافه و طريق الزواريق بر كنار دجله ، از اضافه تيولها كه از صاحبان آن گرفته بود بناها دارد . صالح يكى از مردم خراسان بود . در اين سال منصور بار ديگر از خاندان خود براى خويش بيعت گرفت و براى پسرش مهدى از پى خويش و براى عيسى بن موسى از پى مهدى . و اين به مجلس وى بود به روز جمعه كه همگيشان را اجازهء ورود داده بود . هر كس از آنها كه با وى بيعت مىكرد دست وى و دست مهدى را بوسه مىزد پس از آن دست به دست عيسى بن موسى مىزد ، اما به دست وى بوسه نمىزد . در اين سال عبد الوهاب بن ابراهيم عباسى غزاى تابستانى كرد . و هم در اين سال عقبة بن سلم از بصره سوى بحرين رفت و پسر خويش نافع را بر بصره جانشين كرد . در بحرين سليمان بن حكيم عبدى را بكشت و مردم بحرين را اسير كرد و يك قسمت از اسيرانى را كه از آنجا گرفته بود بنزد ابو جعفر فرستاد كه گروهى از آنها را بكشت و بقيه را به مهدى بخشيد كه بر آنها منت نهاد و آزادشان كرد و به هر كدامشان دو جامه پوشانيد از جامه هاى مرو . پس از آن عقبة بن - سلم از بصره معزول شد . افريك كنيز اسد بن مرزبان گويد : وقتى عقبة بن سلم در بحرين كشتار كرد منصور ، اسد بن مرزبان را فرستاد كه در كار وى بنگرد كه از او جانبدارى كرد و بر ضد وى چيزى نگفت و كارش را مكتوم داشت . اين خبر به ابو جعفر رسيد و شنيد كه اسد مالى از وى گرفته است و ابو سويد خراسانى را سوى وى فرستاد كه دوست اسد و محرم او بود ، وقتى اسد ديد كه سويد بر اسبان بريد مىآيد خرسند شد . آنجا گوشه اى اردوگاه عقبه بود و گردن كشيد و گفت : « دوست من است . » گويد : ابو سويد به نزد وى ايستاد ، اسد بر جست كه سوى وى رود . ابو سويد