محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4643
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عامر بن اسماعيل گويد : در بو صير با مروان تلاقى كرديم ، ما با گروهى اندك بوديم به ما حمله آوردند كه سوى نخلى پناه برديم ، اگر كم بودنمان را دانسته بودند ما را كشته بودند ، به كسانى از يارانم كه همراه من بودند گفتم : « اگر صبح شود و كم بودن ما را ببينند ، هيچكس از ما جان نبرد . » و سخن بكر بن ماهان را به ياد آوردم كه مىگفت : « به خدا تو مروان را مىكشى ، گويى مىشنومت كه مىگويى دهيد [ 1 ] اى جوانكان [ 1 ] » گويد : نيام شمشيرم را شكستم ، يارانم نيز نيام شمشيرهاى خويش را شكستند گفتم : « دهيد [ 1 ] اى جوانكان [ 1 ] » گويى آتشى بود كه بر آنها ريخته شد كه هزيمت شدند ، يكى به مروان حمله برد و با شمشير خويش بزد و او را بكشت . راوى گويد : عامر بن اسماعيل بر نشست و سوى صالح بن على رفت . صالح بن - على نوشت : « به امير مؤمنان ابو العباس ، ما دشمن خداى ، جعدى را تعقيب كرديم تا او را به سرزمين دشمن خدا و همانند وى فرعون رانديم و او را در سرزمين فرعون كشتم . » ابو طالب انصارى گويد : يكى از مردم بصره به نام مغود با نيزه ضربتى به مروان زد و او را از پاى در آورد ، وى را نمىشناخت يكى بانگ زد كه امير مؤمنان از پاى در آمد و سوى او دويد ، يكى از مردم كوفه كه انار فروش بود زودتر به دو رسيد و سرش را ببريد . گويد : عامر بن اسماعيل سر مروان را پيش ابو عون فرستاد كه ابو عون اين را بنزد صالح بن على فرستاد و صالح آن را همراه يزيد بن هانى كه سالار نگهبانان وى بود بنزد ابو العباس فرستاد ، به روز شنبه سه روز مانده از ذى حجه سال صد و سى و دوم . گويد : صالح به فسطاط بازگشت ، سپس سوى شام رفت ، غنايم را به ابو عون سپرد ، سلاح و مال و برده ها را به فضل بن دينار سپرد و ابو عون را در مصر جانشين كرد .
--> [ 1 ] در هر دو جا « دهيد » و « جوانكان » در متن به فارسى است ، اما حرف ندا را به عربى آورده . م .