محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4946

تاريخ الطبرى ( فارسي )

داشتن مهدى سخن كرديم ، يكى از سرداران ( كه نام وى را نيز ياد كرد ) به من گفت : « به خدايى كه خدايى جز او نيست خلع كردن عيسى بى رضاى وى نبود كه به درمها دل خوش كرد و قدر خلافت را ندانست و مىخواست از آن برون شود . روزى كه براى خلع بيامد و خويشتن را خلع كرد من در اطاقك مدينه السلام بودم كه ابو عبد الله ، دبير مهدى با جمعى از مردم خراسان پيش ما آمدند ، عيسى سخن كرد و گفت : « من ولايت عهد را به محمد پسر امير مؤمنان تسليم كردم و او را بر خويشتن مقدم داشتم . » ابو عبيد الله گفت : « اين طور نه ، خدا امير را قرين عزت كند ، چنان كه بايد بگوى و درست ، و از چيزى كه بدان راغب بوده اى و به تو داده‌اند سخن كن . » گفت : « بله ، نصيب خويش را از تقدم در كار ولايتعهد به عبد الله امير مؤمنان فروختم براى پسرش محمد مهدى به ده هزار هزار درم ، و سيصدهزار درم براى فرزندانم فلان و فلان و فلان ( كه نامشان را برد ) و هفتصد هزار براى فلانه ( يكى از زنانش كه نام وى را برد ) با رضايت خاطر و علاقه به اينكه ولايت عهد از آن وى شود كه شايسته تر است و حق وى بيشتر است و به انجام آن نيرومندتر ، و مرا در تقدم وى كم و بيش حقى نيست و هر ادعايى پس از امروز بيارم باطل است و حق و دعوى و طلبى ندارم . » گويد : به خدا در اين باب چيزى را از پس چيزى از ياد مىبرد و ابو عبيده وى را روى آن نگه مىداشت تا به سر رسانيد كه مىخواست كاملا از او تعهد گرفته باشد ، آنگاه مكتوب را مهر زد و براى آن شاهدان گرفت ، من نيز حضور داشتم ، عاقبت عيسى و همه قوم خط و انگشتر خويش را بر آن نهادند ، آنگاه از راه اطاقك سوى قصر رفتند . گويد : امير مؤمنان عيسى و پسرش موسى و ديگر فرزندان وى را جامه پوشانيد