محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4942

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ضد وى شهادت مىدهيم . » گفتند : « چنين كن كه ما نيز مىكنيم . » گفت : « صواب چنين است و براى منظور و خواست امير مؤمنان مناسبتر . » گويد : به نزد ابو جعفر رفتند و به دو گفتند كه عيسى پذيرفت و او دستخط بيعت مهدى را صادر كرد و در بارهء آن به آفاق [ 1 ] نوشت . گويد : وقتى عيسى بن موسى خبر را شنيد به نزد ابو جعفر رفت و آنچه را در بارهء وى دعوى كرده بودند كه تقدم مهدى را بر خويشتن پذيرفته انكار كرد و او را در مورد كارى كه مىخواست كرد به خدا قسم داد ، ابو جعفر آنها را پيش خواند و پرسش كرد . گفتند : « شهادت مىدهيم كه پذيرفت و حق بازگشت ندارد . » گويد : ابو جعفر كار را دنبال كرد و از كارى كه خالد كرده بود سپاسدارى كرد و اين را از او مىدانست كه وى را به اصابت راى مىشناخت . عبد الله بن ابى سليم وابستهء عبد الله بن حارث گويد : يك روز با سليمان بن عبد الله به راه مىرفتم ، در آن وقت ابو جعفر مصمم شده بود كه مهدى را در كار بيعت بر عيسى ابن موسى مقدم بدارد . به ابن نخيله شاعر رسيديم كه دو پسرش را با دو غلامش همراه داشت و هر كدامشان چيزى از كالاى قوم خويش با خود داشتند ، سليمان بن عبد الله به نزد آنها توقف كرد و گفت : « اى ابو نخيله اين چيست كه مىبينم و اين حال چيست ؟ » گفت : « به نزد قعقاع بودم . » - وى يكى از مردم زراره بود و سالار نگهبانان عيسى بود - كه گفت : « از پيش من برو كه اين مرد مرا پرورده ، شنيده‌ام كه شعرى در بارهء بيعت مهدى گفته اى و بيم دارم كه خبر به دو رسد و ملامت آن را بر من نهد كه تو پيش من بوده اى . » و مرا بيازرد تا بيرون شدم .

--> [ 1 ] كلمهء متن .