محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4940

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« يعنى چون با پندار شيطانى بديشان رسد ياد خدا كنند و در دم « بصيرت يابند . « خدا نكند امير مؤمنان نيتى و قصدى به خلاف آن داشته باشد كه « خداى عز و جل اسلاف وى را بدان آراسته بود كه فرزندان آنها نيز از « آنها خواسته بودند و هوسهاشان وسوسه شان مىكرد كه چنين كنند « كه امير مؤمنان قصد آن دارد ، اما حق را بر غير آن مرجح داشتند و دانستند « كه با قضاى خدا بر نتوان آمد و عطاى وى را منع نتوان كرد و از تغيير نعمت و « تعجيل عذاب نيز در امان نمىتوانستند بود ، پس واقع را بر گزيدند و انجام را « پذيرفتند و از تغيير باز ماندند و از تبديل بيم كردند و نيكى نمودند و خداى كارهاشان « را به سر برد و مقاصدشان را به انجام رسانيد و قدرتشان را محفوظ داشت « و يارانشان را نيرو داد و همدستانشان را حرمت داد و بنيانشان را برترى داد « كه نعمتها كمال يافت و منتها آشكار شد و در خور سپاس شدند كه كار « خداى به سر رفت اگر چه خوش نداشتند و سلام بر امير مؤمنان باد با رحمت « خداى . » گويد : و چون نامهء وى به ابو جعفر رسيد از او باز ماند و سخت خشمگين شد و سپاهيان از آنچه مىكرده بودند بدتر آوردند . اسد بن مرزبان و عقبه بن سلم و نصر بن حرب از آن جمله بودند با جمعى ديگر كه به در عيسى مىرفتند و كسانى را كه به نزد وى مىخواستند رفت باز مىداشتند و چون عيسى بر نشست از پى او رفتند و گفتند : « تو همان گاوى كه خداى در بارهء آن گفت و سرش را بريدند و نزديك بود نكنند . » [ 1 ] عيسى بازگشت و از آنها شكوه كرد . منصور به دو گفت : « برادرزاده‌ام ، به خدا از جانب آنها بر تو و خويشتن بيمناكم كه به دوستى اين جوان دل بسته‌اند ، اگر او را

--> [ 1 ] فَذَبَحُوها وَما كادُوا يَفْعَلُونَ 2 : 71 ( سورهء بقره آيه 66 )