محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4919
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آن برد ، از آن رو بود كه به دو گفته بودند غريبان و ديگر كسان در شهر مىخوابند و بيم هست كه جزو آنها جاسوسان باشند يا خبر گيران ، يا اينكه شبانگاه به سبب وجود بازار درهاى شهر را بگشايند . پس بگفت تا بازار را از شهر برون بردند و آن را خاص نگهبانان و كشيكبانان كرد و براى بازرگان به در طاق حرانى و در شام و كرخ بنيان كرد . سليمان هاشمى گويد : اينكه ابو جعفر بازارها را از مدينه السلام و شهر شرقى بدر كرخ و باب الشعير و در محول برد از آن رو بود كه ابو زكريا ، يحيى پسر عبد الله را به محتسبى بغداد و بازارها گماشته بود ، به سال صد و پنجاه و هفتم . در آن وقت بازار در شهر بود و منصور كسانى را كه با محمد و ابراهيم پسران عبد الله بن حسن قيام كرده بودند تعقيب مىكرد اما اين محتسب با آنها سر و سرى داشت و جمعى از اوباش را كه فريب داده بود بر ضد منصور فراهم آورد كه آشوب كردند و فراهم آمدند ، منصور ابو العباس طوسى را سوى آنها فرستاد كه آرامشان كرد و ابو زكريا را گرفت و به نزد خويش بداشت . ابو جعفر به ابو العباس دستور داد او را بكشد و حاجب ابو العباس طوسى به نام موسى به دستور منصور او را به نزد باب الذهب ، در عرصه ، به دست خويش كشت . گويد : ابو جعفر بگفت تا خانه هايى را كه در راه شهر پيش آمده بود ويران كنند . راه را به اندازهء چهل ذراع معين كرد و هر چه را در اين مقدار بود ويران كرد و نيز بگفت تا بازارها را به كرخ بردند . گويند كه وقتى ابو جعفر دستور داد بازرگانان را از شهر بيرون برند ابان بن صدقه در بارهء بقالى با وى سخن كرد كه پذيرفت و گفت : « به شرط آنكه جز سركه و سبزى نفروشد » ، آنگاه بگفت تا در هر ناحيه يك بقال به همين ترتيب واگذارند . فضل بن ربيع گويد : وقتى منصور از بنيان قصر خويش در شهر فراغت يافت وارد آن شد و بگشت و آن را نيكو و پاكيزه ديد و آنچه را ديد بپسنديد جز آنكه