محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4907

تاريخ الطبرى ( فارسي )

برفت تا در باخمرى فرود آمد . خالد بن اسيد باهلى گويد : وقتى ابراهيم در باخمرى فرود آمد سلم بن قتيبه ، حكيم بن عبد الكريم را سوى او فرستاد و گفت : « تو در صحرا جا گرفته اى ، دريغم آمد كه كسى همانند تو دستخوش مرگ شود . به دور خويش خندق بزن كه جز از يك طرف سوى تو نيايند ، اگر نمىكنى سپاه ابو جعفر در زمين باز است با گروهى سبك سير روان شو و سوى او برو و از پشت سر به دو حمله بر . » گويد : ابراهيم ياران خويش را پيش خواند و اين را بر آنها عرضه كرد ، گفتند : « ما كه بر آنها غلبه داريم چرا براى خويش خندق بزنيم ، نه به خدا نمىكنيم . » گفت : « سوى او رويم . » گفتند : « براى چه ؟ او كه هر وقت بخواهيم در چنگ ماست » ابراهيم به حكيم گفت : « مىشنوى ؟ برو كه قرين هدايت باشى . » ابراهيم بن سلم به نقل از برادر خويش گويد : وقتى تلاقى كرديم ياران ما مقابل حريفان صف بستند ، من از صف آنها برون شدم و به ابراهيم گفتم : « اگر قسمتى از صف هزيمت شود در هم ريزد و بىنظام شوند ، آنها را دسته ها كن كه اگر دسته اى هزيمت شود ، دستهء ديگر ثبات آورد . » گويد : اما بانگ زدند : « نه ، مگر به ترتيب نبرد اهل اسلام . » منظورشان گفتار خداى تعالى بود كه گويد : « در راه وى به صف نبرد مىكنند » [ 1 ] مضاء گويد : وقتى در باخمرى فرود آمديم ، پيش ابراهيم رفتم و گفتم : « اين قوم با چندان سلاح و اسب سوى تو آمده‌اند كه غروبگاه آفتاب را براى تو مىبندد همراهان تو مردمى برهنه از اهل بصره‌اند ، بگذار به او شبيخون برم كه به خدا جمع وى را پراكنده مىكنم »

--> [ 1 ] يُقاتِلُونَ في سَبِيلِه صَفًّا 61 : 4 ، سوره صف آيه 4