محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4905
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پانزده هزار كس فرستاد و حميد بن قحطبه را با سه هزار كس بر مقدمهء وى نهاد ، و چون عيسى بن موسى سوى ابراهيم حركت كرد ، چنان كه گفتهاند ، ابو جعفر با وى برفت تا به نهر بصريين رسيد ، آنگاه ابو جعفر بازگشت . ابراهيم نيز از اردوگاه خويش از ما خور كه در خريبه بصره بود ، سوى كوفه حركت كرد . اوس بن مهلهل قطعى گويد : ابراهيم در راه خويش از بصره به كوفه بر ما گذشت ، منزل ما در گنبدهايى بود كه آن را گنبدهاى اوس مىگفتند ، من با پدرم و عمويم به پيشواز وى رفتيم و چون به او رسيديم بر يابوى خويش بود و منزلگاهى مىجست شنيدمش كه چند شعر قطامى را به تمثيل مىخواند به اين مضمون : « كارها هست كه اگر خردمندى تدبير آن كند « منع كند و تا تواند حذر كند . « وقتى عصيان برادر كنى « بايد يك بار ديگر از او گوش كنى « بهترين كارها آنست كه با آن روبرو شوى « نه آنكه از دنبال آن به روى « ولى وقتى چرم كهنه و معيوب باشد « از هنرور كارى ساخته نباشد » گويد : به كسى كه همراه من بود گفتم : « سخن كسى را مىشنويم كه از حركت كردن خويش پشيمان است . » پس از آن برفت و چون به كرخثا رسيد چنان كه در روايت سليمان بن ابى شيخ آمده ، عبد الواحد بن زياد به دو گفت : « اين ولايت قوم من است و آن را بهتر مىشناسم سوى عيسى بن موسى و اين سپاهها كه به مقابلهء تو فرستادهاند مرو ، اگر بگذارى من