محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4889
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و چند سال داشتم . در آن وقت از آن ابو جعفر بودم ، در هاشميهء كوفه جاى گرفتيم ، ابو جعفر در رصافه كه بيرون كوفه بود بماند . همه سپاهى كه در اردوگاه وى بود نزديك به يك هزار و پانصد كس بود ، مسيب بن زهير سالار كشيكبانان وى بود ، سپاه را سه قسمت كرد ، پانصد پانصد ، كه هر شب به دور همه كوفه مىگشتند و بانگزنى را گفته بود كه بانگ مىزد : « هر كه را پس از تاريكى شب بگيريم خويشتن را به عقوبت افكنده است . » و چنان بود كه وقتى از پس تاريكى شب يكى را مىگرفت وى را در عبايى مىپيچيد و مىبرد و شب به نزد خويش نگه مىداشت و چون صبح مىشد از او پرسش مىكرد ، اگر برائت وى را معلوم مىداشت آزادش مىكرد و گر نه او را به زندان مىكرد . ابو الحسن حداء گويد : ابو جعفر مردمان را به سياهپوشى وادار كرد ، مىديدمشان كه جامه هاى خويش را با مركب رنگ مىكردند . عباس بن سلم وابستهء قحطبه گويد : چنان بود كه وقتى امير مؤمنان ابو جعفر يكى از مردم كوفه را به طرفدارى ابراهيم متهم مىداشت ، ابو سلم را مىگفت كه او را تعقيب . كند ابو سلم صبر مىكرد تا وقتى شب تاريك مىشد و مردم آرام مىگرفتند نردبانى بر خانهء آن مرد مىنهاد و به خانهء او مىرفت و برونش مىكشيد و او را مىكشت و انگشترش را مىگرفت . ابو سهل جواد گويد : شنيدم كه جميل غلام محمد بن ابى العباس به عباس بن - سلم مىگفت : « به خدا اگر پدرت بجز انگشترى كسانى از مردم كوفه كه آنها را كشت ميراثى براى تو نهاده بود ، توانگرترين پسران بودى . » سلم بن فرقد ، حاجب سليمان بن مجالد گويد : در كوفه دوستى داشت كه پيش من آمد و گفت : « اى فلان ، بدان كه مردم كوفه آمادهاند كه بر ضد يار شما بپاخيزند ، اگر مىتوانى كسان خويش را در محل محفوظى جاى دهى چنان كن . » گويد : پيش سليمان بن مجالد رفتم و خبر را با وى بگفتم ، او نيز به ابو جعفر