محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4887
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و عبد الملك بن حميد گفت : « آيا مرد صاحب رايى هست كه او را بشناسيد و راى خويش را با راى وى فراهم كنيم . » گفتند : « بديل پسر يحيى بن بديل در كوفه هست كه ابو العباس با وى مشاوره مىكرده بود ، كس از پى او فرست . » گويد : ابو جعفر كس از پى بديل فرستاد و گفت : « محمد در مدينه قيام كرده . » گفت : « اهواز را از سپاه پر كن . » گفت : « او در مدينه قيام كرده . » گفت : « فهميدم ، ولى اهواز در آنهاست كه از آنجا بنزدشان مىروند . » گويد : پس ابو جعفر راى او را پذيرفت . گويد : وقتى ابراهيم به بصره رفت ابو جعفر كس از پى بديل فرستاد و گفت : « ابراهيم به بصره رفته . » گفت : « با شتاب سپاه سوى او فرست و زودتر از ابراهيم بصره را بگير . » محمد بن حفص دمشقى وابستهء قريش گويد : وقتى محمد قيام كرد ، ابو جعفر با پيرى صاحب رأى از مردم شام مشورت كرد كه گفت : « چهار هزار كس از سپاه شام را سوى بصره فرست . » گويد : ابو جعفر روى از او بگردانيد و گفت : « پير خرف شده . » گويد : با ديگر از پى او فرستاد و گفت : « ابراهيم در بصره قيام كرده . » گفت : « سپاهى از اهل شام سوى وى فرست . » گفت : « واى تو از كجا بيارم . » گفت : « به عامل خويش در شام بنويس كه هر روز ده كس را بوسيله بريد سوى تو فرستد . » گويد : ابو جعفر اين را به شام نوشت . عمر بن حفص گويد : ياد دارم كه پدرم در آن وقت مقررى سپاه را مىداد ،