محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4873
تاريخ الطبرى ( فارسي )
محمد بن عبد الله منصور كسانى را فرستاد كه براى وى محلى بجويند كه شهر را در آن بنياد كند . جستجو كردند و محل بغداد را برگزيدند كه دهكده اى بود بر كنار صراة ، در محل قصر الحلد ديرى بود بر كنار شاخهء صراة كه مجاور قصر الخلد است . بر سمت شرق نيز دهكده اى بود با ديرى بزرگ به نام سوق البقر . دهكده عتيقه نام داشت و همان بود كه مثنى بن حارثه شيبانى آن را گشوده بود . گويد : منصور بيامد و در ديرى كه در محل قصر الخلد بود بر كنار صراة منزل كرد و آنجا را كم پشه يافت و گفت : « اينجا را مىپسندم كه از فرات و دجله آذوقه بدان مىرسد و شايستگى دارد كه در آن شهرى بنياد شود . » به راهبى كه در دير بود گفت : « اى راهب مىخواهم در اينجا شهرى بنياد كنم . » گفت : « نمىشود ، شاهى در اينجا بنيان مىكند كه او را ابو الدوانيق [ 1 ] گويند . » گويد : منصور در دل بخنديد و گفت : « من ابو الدوانيقم . » و بگفت تا شهر را خط كشى كردند و چهار سردار بر آن گماشت هر سردارى بر يك ناحيه . سليمان بن مخلد گويد : منصور مىخواست ابو حنيفه نعمان را به كار قضا گمارد كه از اين كار امتناع كرد . منصور قسم ياد كرد كه بايد براى وى كارى را عهده كند و ابو حنيفه قسم ياد كرد كه نكند . گويد : پس او را به نظارت بنيان شهر و خشت زدن و خشت شمردن و به كار - گرفتن كسان بر گماشت . گويد : منصور چنين كرد تا از قيد قسم خويش رها شود .
--> [ 1 ] جمع دانق ، دانگ فارسى است يعنى يك ششم درم و منصور را از بس كه تنگ نظر بود و حساب خرده پول را مىداشت بدين لقب خوانده بودند دوانيقى و دوانقى نيز مىگفتند كه معادل « دو پولى » و « دو غازى » پارسى است . م .