محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4853
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« و چنان شد كه ويرانى در آن افتاد . » و بدانستم كه از ساكنان زمينند و باز گشتم . عيسى گويد : وقتى عيسى بن موسى ، محمد را كشت همهء اموال بنى حسن را بگرفت و ابو جعفر اين را تأييد كرد . ايوب بن عمر گويد : جعفر بن محمد ، ابو جعفر را بديد و گفت : « اى امير مؤمنان ، ملك من ، چشمهء ابى زياد را به من باز پس ده كه از خرماى آن بخورم . » گفت : « با من چنين سخن مىكنى ، به خدا جانت را مىگيرم . » گفت : « در بارهء من شتاب ميار ، به شصت و سه سالگى رسيدهام در اين سن پدرم و جدم على بن ابى طالب در گذشتهاند ، چنان و چنان به گردن من اگر هرگز مايهء بدگمانى تو شوم يا اگر از پس تو ماندم ، مايهء بدگمانى كسى شوم كه از پس تو است . » گويد : پس ابو جعفر بر او رقت آورد و از او در گذشت . هشام بن ابراهيم گويد : ابو جعفر چشمهء ابو زياد را پس نداد ، تا وقتى كه بمرد و مهدى آن را به فرزندان جعفر بن محمد پس داد . هشام بن ابراهيم گويد : وقتى محمد كشته شد ابو جعفر بگفت تا دريا بر مردم مدينه بسته شد و از جانب دريا چيزى سوى آنها نمىآمد ، تا وقتى كه مهدى بيامد و بگفت تا دريا را بر آنها گشودند و اجازهء حمل داد . ام سلمه دختر محمد بن طلحه و همسر موسى بن عبد الله گويد : پسران زن مخزومى : عيسى و سليمان و ادريس ، پسران عبد الله بن حسن با فرزندان محمد بن عبد الله در كار ميراث عبد الله منازعه كردند و گفتند : « پدرتان كشته شد و عبد الله ميراث خوار وى شد . » نزاع را پيش حسن بن زيد بردند كه در بارهء آن به امير مؤمنان ابو جعفر نوشت كه به دو نوشت : « اما بعد ، وقتى اين نامهء من به تو رسيد ، آنها را از جدشان ميراث بده كه به رعايت خويشاوندى و حفظ قرابتشان اموالشان را پس دادم . »