محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4633
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سعيد بن عاص به سرزنش مروان شعرى گفت به اين مضمون : « فرار مروان را رها نكرد و به دو گفتم « ستمگر شتر مرغى شد كه همه كار او فرار است « اين فرار و ترك شاهى چيست كه وقتى « آرامش از تو برفت نه دين ماند و نه حرمت « وقر پروانه داشت و عقوبت فرعون « و اگر بخشش او را مىخواستى « سگى بود كه وصول بوى آسان نبود . » گويد : عبد الله بن على خبر فتح و فرار مروان را براى امير مؤمنان نوشت و اردوگاه مروان را با هر چه در آن بود به تصرف آورد و سلاح و مال بسيار در آن يافت ، زن آنجا نيافتند مگر كنيزى كه از آن عبد الله بن مروان بود . گويد : وقتى نامهء عبد الله بن على پيش ابو العباس رسيد دو ركعت نماز كرد سپس گفت : « و همين كه طالوت سپاهيان را برون برد ، گفت : « خدا شما را به جويى امتحان مىكند ، هر كه از آن بنوشد از من نيست و هر كه از آن نخورد از من است مگر آن كس كه با دست خويش كفى بر گيرد . و از آن ، جز اندكيشان ، بنوشيدند و همين كه او با كسانى كه ايمان داشتند ، از جوى بگذشت ، گفتند : امروز ما را طاقت طالوت و سپاهيان وى نيست . آنها كه يقين داشتند به پيشگاه پروردگار خويش مىروند گفتند : بسيار شده كه گروهى اندك به خواست خدا ، بر گروهى بسيار غلبه يافته و خدا پشتيبان صابران است و چون با جالوت و سپاهيانش روبرو شدند گفتند : پروردگارا صبرى به ما ده و قدمهايمان را استوار ساز و بر گروه كافران فيروزمان كن . پس به خواست خدا شكستشان دادند و داود و جالوت را بكشت و خدايش پادشاهى و فرزانگى داد و آنچه