محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4843
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دينار به دو دادنى بود . گفت : « اين شمشير را بگير كه پيش هر كس از خاندان ابو طالب برى آن را بگيرد و حق ترا بدهد . » گويد : شمشير به نزد وى بود تا وقتى كه جعفر بن سليمان ولايتدار مدينه شد و قضيه را به دو خبر دادند كه آن مرد را پيش خواند و شمشير را از او بگرفت و چهار صد دينار به دو داد . شمشير همچنان به نزد وى بود . وقتى كه مهدى پا گرفت و جعفر را ولايتدار مدينه كرد خبر يافت كه شمشير به نزد اوست و آن را بگرفت پس از آن به موسى رسيد كه آن را در باره سگى بيازمود و شمشير شكست . عبد الملك بن قريب اصمعى گويد : امير مؤمنان رشيد را ديدم كه شمشيرى آويخته بود و به من گفت : « اى اصمعى ، ذو الفقار را به تو نشان بدهم ؟ » گفتم : « آرى ، خدايم به فداى تو كند . » گفت : « اين شمشير مرا از نيام در آر . » گويد : شمشير را از نيام در آوردم و دوازده فرو رفتگى در لبهء آن ديدم . برادر فضل بن سليمان نميرى گويد : با محمد بوديم چهل هزار كس ما را در ميان گرفتند و به دور ما همانند سنگستانى سياه بودند ، به دو گفتم : « اگر به آنها حمله برى از دور تو پراكنده شوند . » گفت : « امير مؤمنان حمله نمىكند كه اگر حمله كند بقيه اى از او نمىماند . » گويد : پيوسته اين را تكرار كرديم كه حمله برد و در ميانش گرفتند و او را كشتند . عبد الله بن عامر گويد : همراه محمد با عيسى نبرد مىكرديم به من گفت : « ابرى به ما مىرسيد اگر بر ما باريد ظفر مىيابيم و اگر از ما گذشت خون مرا بر سنگهاى روغنى بنگر . » گويد : به خدا چيزى نگذشت كه ابرى بر ما سايه افكند و ببود چندان كه گفتم مىبارد آنگاه از ما گذشت و به عيسى و ياران وى باريد و اندكى بعد ، كه وى را در ميان