محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4832

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به جان و كسان و فرزندان و ياران خويش امان دارى . فلان و فلان مقدار مال به تو مىدهد و قرضهايت را ادا مىكند و چنان و چنان مىكند . » گويد : محمد بانگ زد : « از اين بگذر ، به خدا اگر مىدانستى كه ترس مرا از شما نمىگرداند و طمع مرا به شما نزديك نمىكند ، اين سخن نميبود . » گويد : نبرد در گرفت . محمد پياده شد ، پندارم كه در آن روز هفتاد كس را به دست خويش كشت . محمد بن زيد گويد : وقتى روز دوشنبه شد عيسى بر ذباب بايستاد آنگاه وابسته اى از آن عبد الله بن معاويه را كه همراه وى بود و سالار سواران زره دار وى بود پيش خواند و گفت : « دوازده كس از ياران زره دار خويش را بيار . » و چون آنها را بياورد به ما گفت : « اى خاندان ابو طالب ده كس از شما با وى بر خيزند . » گويد : با وى برخاستيم ، عبد الله و عمر ، پسران محمد بن عمرو محمد بن عبد الله و قاسم بن حسن و عبد الله بن اسماعيل از جمله ده كس ما بودند . گفت : « به نزد اين قوم رويد و دعوتشان كنيد و امانشان دهيد كه امان خداى به جاست . » گويد : برون شديم تا به بازار هيزم فروشان رسيديم و دعوتشان كرديم كه دشناممان دادند و تير سوى ما افكندند و گفتند : « اين پسر پيمبر خداست كه با ماست و ما با وى هستيم . » گويد : قاسم بن حسن با آنها سخن كرد و گفت : « من نيز فرزند پيمبر خدايم و بيشتر اينان كه مىبينيد فرزندان پيمبر خدايند ما شما را به كتاب خداى و سنت پيمبر وى و حفظ خونهايتان و اينكه امان داشته باشيد دعوت مىكنيم . » گويد : بنا كردند به ما دشنام بدهند و تيراندازى كنند . قاسم به غلام خويش گفت : « اين تير را بردار . » كه برداشت و قاسم آن را به دست خويش گرفت و با آن به نزد عيسى رفت و گفت : « منتظر چيستى ؟ ببين با ما چه كردند . » و عيسى حميد بن قحطبه را با يكصد كس فرستاد .