محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4828
تاريخ الطبرى ( فارسي )
حارث بن اسحاق گويد : جمعى بسيار با فرزندان و كسان خويش سوى اطراف و كوهها رفتند ، محمد ، ابو القلمس را بگفت تا هر كس از آنها را كه توانست يافت پس آورد . اما بسيارى از آنها از دسترس وى دور شدند كه آنها را واگذاشت . غاضرى گويد : محمد به من گفت : « به تو سلاح بدهم كه همراه من نبرد كنى ؟ » گفتم : « آرى ، اگر نيزه اى به من دهى كه با آن همچنان كه در اعوص هستند ضربتشان زنم ، يا شمشيرى دهى كه همچنانكه در هيفا هستند ضربتشان زنم . » گويد : اندكى بعد ، باز كس از پى من فرستاد و گفت : « در انتظار چيستى ؟ » گفتمش : « خدايت باقى بدارد . براى تو چه آسانست كه من كشته شوم و بر من بگذرند و گويند به خدا تنومند بود . » گفت : « واى تو ، مردم شام و عراق و خراسان سپيد پوشيدهاند . » گويد : گفتمش : « بگذار دنيا چون كرده سپيد باشد ، و من چون پشم دوات باشم ، وقتى عيسى در اعوص است مرا از اين چه سود ؟ » عيسى به نقل از پدر بزرگ خويش گويد : ابو جعفر ، ابن اصم را همراه عيسى ابن موسى فرستاده بود كه وى را در منزلگاهها فرود آرد و چون بيامدند و به يك ميلى مسجد پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم رسيدند ابن اصم گفت : « بدان كه سوار در مقابل با پيادگان به كار نمىرود ، بيم دارم اگر عقبتان برانند وارد اردوگاهتان شوند . » گويد : عيسى آنها را سوى آبخورگاه سليمان بن عبد الملك برد كه در جرف بود ، چهار ميلى مدينه ، و گفت : « پياده بيشتر از دو ميل يا سه ميل نمىدود كه سوار ، او را بگيرد . » محمد بن ابى الكرام گويد : وقتى عيسى بر كنار قدوم جاى گرفت نيمشب از پى من فرستاد ، وى را ديدم كه نشسته بود و شمع جلو روى وى بود و مقدارى مال .