محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4825
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سختى زدم و چنان در بندشان كردم كه نماز نتوانند كرد . » راوى گويد : و همچنان محبوس بودند تا عيسى بيامد . عبد الحميد بن جعفر حكمى گويد : شبى به نزد محمد بوديم ، و اين به وقتى بود كه عيسى به مدينه نزديك شده بود ، محمد گفت : « به من بگوييد كه برون شوم يا بمانم ؟ » گويد : كسان اختلاف كردند ، روى به من كرد و گفت : « اى ابو جعفر مرا مشورت گوى . » گفتمش : « مگر نمىدانى كه در جايى هستى كه از همه ولايتهاى خدا اسب و خوردنى و سلاح كمتر دارد و مردانش ضعيفترند ؟ » گفت : « چرا . » گفتمش : « مگر نمىدانى كه با ولايتى نبرد مىكنى كه مردانش از همه ولايتهاى خدا نيرومندترند و مال و سلاح بيشتر دارد ؟ » گفت : « چرا . » گفتم : « راى درست اينست كه با همراهان خويش به روى تا به مصر رسى - كه به خدا هيچكس ترا از آن باز نمىدارد - و با اين مرد با همانند سلاح و مركب و مردان وى نبرد كنى . » گويد : حنين بن عبد الله بانگ زد : « پناه بر خدا اگر از مدينه برون شوى . » و با وى گفت كه پيمبر صلى الله عليه و سلم گفته بود : « به خواب ديدم كه در زره اى استوارم و مدينه را تأويل آن گرفتم . » محمد بن اسماعيل گويد : وقتى محمد قيام كرد مردم مدينه و اطراف و بعضى قبايل عرب از جمله جهينه و مزينه و سليم و بنى بكر و اسلم و غفار دعوت وى را پذيرفتند . وى قبيلهء جهينه را مقدم مىداشت و قبايل قيس از اين خشمگين شدند .