محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4804

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند : « از امير مؤمنان اجازه خواستيم كه به ما اجازه داد . » گفت : « اين درست نيست چه خبر شده ؟ » گفتند : « پسر عبد الله قيام كرده . » گفت : « پنداريد پسر سلامه چه خواهد كرد ؟ » منظورش ابو جعفر بود . گفتند : « به خدا نمىدانيم . » گفت : « بخل او را به كشتن مىدهد ، بگوييد مالها را برون آرد و به سپاهيان دهد اگر ظفر يافت خيلى زود مال وى به دستش مىرسد و اگر مغلوب شد حريف به يكدرم دست نيابد . » زيد وابستهء مسمع بن عبد الملك گويد : وقتى محمد قيام كرد ابو جعفر ، عيسى ابن موسى را پيش خواند و گفت : « محمد قيام كرده به مقابلهء وى روان شو . » گفت : « اى امير مؤمنان ، اينك عموهاى تواند كه اطراف تواند ، بخوانشان و با آنها مشورت كن . » گفت : « پس سخن ابن هرمه چه مىشود كه گويد : مردى است كه قوم راز وى را ندانند « و در مقاصد خويش با گوشها راز گويى نمىكند « و چون به كارى پردازد آن را به سر برد « چنان كارى كه از آن دريغ ورزد « و وقتى گويد عمل مىكنم عمل مىكند . » محمد بن يحيى گويد : اين نامه ها را از نزد محمد بن بشير نسخه برداشتم كه آن را تأييد مىكرد . ابو عبد الرحمان كه از دبيران عراق بود و حكم بن صدقه نيز آن را براى من روايت كردند ، ابن ابى حرب نيز آن را تأييد مىكرد و مىگفت كه وقتى نامهء محمد به نزد ابو جعفر رسيد ، ابو ايوب گفت : « بگذار من آن را جواب دهم . » ابو جعفر گفت : « نه من خودم جواب آن را مىدهم كه در بارهء حرمتها برخورد