محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4801
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتم : « به خدا به هلاكت رسيد و كسان را به هلاكت داد به خدا بدون شمار و مردم قيام كرده . اى امير مؤمنان مىخواهى حديثى را كه سعيد بن - عمرو بن جعدهء مخزومى براى من گفته براى تو بگويم ؟ مىگفت : در نبرد زاب با مروان ايستاده بودم ، به من گفت اى سعيد ، اينكه همراه اين سپاه با من نبرد مىكند كيست ؟ » گفتم : « عبد الله بن على بن عبد الله بن عباس . » گفت : « كدامشان است معرفى كن . » گفتم : « بله ، مرديست زردگونه ، نكو چهره كه ساقهاى دستش لاغر است . مردى كه وقتى عبد الله بن معاويه هزيمت شده بود پيش تو آمد و به دو ناسزا مىگفت . » گفت : « شناختمش ، به خدا خوش داشتم به جاى وى على بن ابى طالب با من نبرد مىكرد . على و فرزندانش در اين كار نصيبى ندارند . اين يكى از بنى هاشم است و پسر عموى پيمبر خداست صلى الله عليه و سلم ، و فرزند عباس كه نيرو و نصرت شام با وى است . اى پسر جعده ! مىدانى چرا براى عبد الله و عبيد الله پسران مروان بيعت گرفتم و عبد الملك را كه بزرگتر از عبيد الله بود نديده گرفتم ؟ » گفتم : « نه . » گفت : « چنان يافتم كه اين كار به عبد الله نام مىرسد و عبيد الله به عبد الله ، از عبد الملك نزديكتر بود از اين رو براى وى پيمان گرفتم . » گويد : ابو جعفر گفت : « ترا به خدا ابن جعده اين حديث را براى تو گفت ؟ » گفتم : اگر اين حديث را كه با تو گفتم به من نگفته باشد دختر سفيان بن معاويه به طور قطع ، طلاقى باشد . حارث بن اسحاق گويد : در آن شب كه محمد قيام كرد يكى از خاندان اويس ابن ابى سرح از بنى عامر بن لوى به آهنگ ابو جعفر از مدينه روان شد و نه روز راه