محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4798
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و به دو خبر دادم كه همراهان وى اند كند ، كه به من پرداخت و مرا بداشت و عيسى بن - موسى از پس كشته شدن وى مرا آزاد كرد . بريكه دختر عبد الحميد بن جعفر به نقل از پدرش گويد : يك روز به نزد محمد بودم و پايش در كنار من بود كه خوات بن بكير وارد شد و به دو سلام گفت كه سلامى به پاسخ وى گفت ، نه چندان واضح پس از آن جوانى از قريش به نزد وى آمد و سلام گفت كه وى را جوابى نكو گفت . گويد : به محمد گفتم : « هنوز از تعصب خويش دست بر نمىدارى ؟ » گفت : « از چه روى ؟ » گفتمش : « سرور انصار به نزد تو آمد و سلام گفت كه پاسخى آهسته به دو گفتى اما يكى از اوباش قريش به نزد تو آمد و به جواب وى توجه كردى ؟ » گفت : « چنين نكردم ، اما تو چنان در بارهء من كنجكاوى كه هيچكس در بارهء كسى نيست . » عبد الله بن اسحاق گويد : محمد ، حسن بن معاويه را عامل مكه كرد . قاسم بن - اسحاق را نيز همراه وى فرستاد كه او را عامل يمن كرده بود . محمد بن اسماعيل گويد : محمد ، قاسم بن اسحاق را عامل يمن كرد و موسى ابن عبد الله را عامل شام ، كه سوى وى دعوت كنند اما پيش از آنكه آنجا برسند كشته شد . از هر بن سعيد گويد : وقتى محمد قيام كرد ، عبد العزيز دراوردى را بر سلاح گماشت . محمد بن يحيى گويد : وقتى محمد قيام كرد ، ابن هرمه خطاب به ابو جعفر شعرى گفت به اين مضمون : « بر آنكه آرزوى خلافت داشت و گمرهىآور گمراه آرزومندش كرده بود