محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4787

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حارث بن اسحاق گويد : مردم مدينه از قيام محمد سخن مىكردند و ما در كار خريد آذوقه شتاب كرديم چندان كه بعضىها زيور زنان خويش را فروختند . رياح خبر يافت كه محمد به مذاد آمده و او با سپاه خويش بر نشست و آهنگ وى كرد . گويد : پيش از آن محمد به آهنگ مذاد بيرون شده بود جبير بن عبد الله سلمى و جبير بن عبد الله و عبد الله بن عامر اسلمى نيز با وى بودند ، از زنى كه به آب گرفتن آمده بود شنيدند كه با يار خويش مىگفت : « رياح بر نشسته و محمد را در مذاد مىجويد و سوى بازار رفته . » گويد : پس آنها وارد خانه زن جهنى شدند و در را بر خويشتن بستند ، رياح بر در گذشت اما از آنها بىخبر بود آنگاه به خانهء مروان باز گشت و چون وقت نماز عشا رسيد ، در خانه نماز كرد و برون نيامد . فضل بن دكين گويد : شنيدم كه عبيد الله بن عمرو و عبد الحميد بن جعفر ، پيش از آنكه محمد قيام كند به نزد وى رفتند و گفتند : « براى قيام منتظر چيستى ؟ » به خدا در اين امت كسى را نمىيابيم كه براى آن از تو شومتر باشد ، چرا تنها قيام نمىكنى ؟ » عيسى به نقل از پدرش گويد : رياح كس به طلب ما فرستاد ، من و جعفر و حسين و على و حسن همگان از اعقاب على بن حسين عليه السلام و كسانى از مردم قريش ، از جمله اسماعيل بن ايوب و پسرش خالد ، پيش وى رفتيم ، در خانهء مروان به نزد وى بوديم كه صداى تكبير بر خاست و گوشها را پر كرد كه پنداشتيم از نزد كشيكبانان است و كشيكبانان ، پنداشته بودند از خانه است . گويد : پسر مسلم بن عقبه كه با رياح بود بر خاست و به شمشير خويش تكيه زد و گفت : « در بارهء اينان سخن مرا بشنو و گردنشان را بزن . » على گويد : به خدا نزديك بود آن شب از پا در آييم . عاقبت حسين برخاست و گفت : « به خدا حق اين كار را ندارى كه ما شنواييم و مطيع . »