محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4777

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ياد جوانى سخت دور است « كه جوانى هرگز باز نگردد « غمها در من افتاده و غم « هم بالين من است و دل آشفته است « مردم براى تيره روزى آمده‌اند « مرا نيز براى روزگارى كژ آفريده‌اند « كژى كه سفلگان را خوش است « و بزرگمنشان دستخوش آنند « جانم بفداى پيرى كه آنجاست « و سرورى كه در بند افتاده است « با سروران بزرگوار از فرزندان وى « كه در بارهء آنها خداى و حامدان را « رعايت نكرده‌ايد . « اى حلقه هاى قيد « و قار و نيكى و بزرگوارى را « ببر گرفته اى « كه از مادران بزرگوار عرب آمده « چگونه به نزد خداى معذور باشم « كه در باره تو شمشيرى از نيام برون نشد « و حمله اى نياوردم كه در اثناى آن « زنان خالص نژاد فغان كنند « و اسبان تيزتك ، و نيزه ها به كار افتد « و به عباسيان از همان پيمانه