محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4270
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « آرى » گفت : « اكنون كه گفتى در آن نبرد حضور داشته اى اگر هر چه را كه آفتاب بر آن تابيده به من دهى از دست من جان نخواهى برد . » آنگاه به عاصم بن عمرو سغدى گفت : « برخيز و ساز و برگ وى را بگير . » گويد : و چون كورصول به يقين دانست كه كشته خواهد شد گفت : « كى مرا اسير كرد ؟ » نصر ، خنده كنان ، گفت : « يزيد بن قران حنظلى » و به دو اشاره كرد . گفت : « اين نمى تواند . . . نش را بشويد ( يا گفت : « نمىتواند ادرارش را تمام كند . » ) چگونه مىتواند مرا اسير كند ، به من بگو كى مرا اسير كرده ، من مىتوانم هفت بار كشته شدن را تحمل كنم . » به دو گفتند : « عاصم بن عمير . » گفت : « وقتى كسى كه مرا اسير كرده يكى از يكه سواران عرب است رنج كشته شدن را حس نمىكنم . » گويد : پس او را بكشت و بر كنار نهر بياويخت . گويد : عاصم بن عمير ملقب به هزار مرد بود و در ايام قحطبه در نهاوند كشته شد . گويد : وقتى كورصول كشته شد تركان سستى گرفتند ، سوى خيمه هاى وى آمدند و آن را بسوختند ، گوشهاى خويش را بريدند و بر چهره ها نشانه كشيدند و بر او گريستند . و چون شب شد و نصر آهنگ حركت كرد يك ظرف نفت فرستاد كه بر كورصول ريختند و آتش در آن افروختند كه تركان استخوانش را نبرند . عنبر بن بر عمهء ازدى گويد : يوسف بن عمر به نصر نوشت : « سوى اين كس رو كه دمش را در چاچ محكم كرده - مقصودش حارث بن سريج بود - اگر خدا ترا بر