محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4268

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و بارهايشان را بر مسلمانان مىنهاد . بدانيد كه اشبداد پسر گريگور بخشندهء نصارى بود . بدانيد كه عقيبه يهودى بخشندهء يهود بود و چنين مىكرد ، بدانيد كه من بخشندهء مسلمانانم چيزشان مىدهم و از آنها دفاع مىكنم و بارهايشان را بر مشركان مىنهم ، اما بناچار بايد خراج به حدى كه رقم رفته برسد و كامل شود ، من منصور بن عمرو را بر شما گماشتم و دستورش دادم كه ميان شما عدالت كند . هر يك از مسلمانان كه سرانه از او گرفته مىشود يا خراجش سنگين شده و نظير آن از مشركان سبك شده به منصور بن عمرو خبر دهد تا آن را از مسلمان به مشرك انتقال دهد . » گويد : هنوز جمعه بعد نرسيده بود كه سى هزار مسلمان پيش وى آمدند كه سرانه مىداده بودند و معلوم شد كه سرانه از هشتاد هزار كس از مشركان برداشته شده بود كه سرانه را بر مشركان نهاد و از مسلمانان برداشت . پس از آن خراج را طبقه بندى كرد و به جاى درست برد آنگاه پرداختى را كه مطابق صلح مقرر شده بود ، اجرا كرد . گويد : و چنان بود كه در ايام بنى اميه از مرو يكصد هزار گرفته مىشد و اين بجز خراج بود . گويد : نصر بار سوم از مرو به غزاى چاچ رفت ، اما كورصول با بيست و پنجهزار كس مانع عبور وى از نهر چاچ شد . اينان را هر كدام به يك قواره حرير اجير كرده بود ، در آن وقت قوارهء حرير بيست و پنج درم بود . در ميانه تيراندازى شد و نگذاشت كه نصر سوى چاچ عبور كند . گويد : در آن وقت حارث بن سريج به سرزمين تركان بود و با آنها بيامد تا مقابل نصر رسيد كه بر كنار نهر بر تخت خويش بود . حارث تير كوتاهى سوى نصر انداخت تير به فك خادم نصر خورد كه وى را وضو مىداد ، نصر از تخت خويش بجاى ديگر رفت . اسب يكى از مردم شام را نيز با تير بزد كه كشته شد . گويد : كورصول با چهل كس عبور كرد و به مردم اردو شبيخون زد و گله اى