محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4186

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و تركان عبور كردند . غبارى بزرگ برخاست كه كس اسب خويش را نمى ديد و همديگر را نمى شناختند . مسلمانان وارد اردوگاه خويش شدند و آنچه را بيرون بود فراهم آوردند . غلامان با پالانها و گرزها برفتند و چهره هاى تركان را زدند كه عقب رفتند . اسد شب را به سر كرد ، از آغاز شب ياران خويش را آراسته بود كه از خدعهء خاقان و حملهء وى بيم داشت و چون صبح شد و چيزى نديد سران قوم را پيش خواند و با آنها مشورت كرد گفتند : « سلامت را بپذير » گفت : « اين سلامت نيست بلكه بليه است ، ديروز خاقان با ما مقابل شد و بر ما ظفر يافت و به سپاه و سلاح دست اندازى كرد ، امروز نيز از ما نمانده مگر از آن رو كه اسيرانى به دست وى افتاده كه به دو خبر داده‌اند كه محل بنه ها پيش روى ماست و به طمع آن از مقابلهء ما چشم پوشيده است . » گويد : پس حركت كرد و طليعه داران فرستاد كه يكيشان پس آمد و به دو گفت كه دسته هاى تركان را ديده با پرچمهاى اشكند با جمعى اندك . پس روان شد ، اسبان وامانده بود ، به دو گفتند : « اى امير فرود آى و سلامت را بپذير . » گفت : « كدام سلامت را بپذيرم ، اين بليه است و از دست رفتن جانها و مالها . » گويد : و چون شب در آمد اسد به منزلگاهى رسيد و با كسان مشورت كرد كه فرود آيند يا بروند . كسان گفتند : « سلامت را بپذير ، از دست رفتن مال در قبال سلامت ما و سلامت مردم خراسان چه هميت دارد ؟ » گويد : نصر بن سيار خاموش بود . اسد گفت : « اى پسر سيار چرا خاموشى و سخن نمىكنى ؟ » گفت : « خداى امير را قرين صلاح بدارد ، هر دو صورت به سود تو است ،