محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4266

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كنى ؟ » گفت : « خدايت قرين رحمت بدارد ، اگر در خور ازدواج بودم به تو رغبت داشتم . » گفت : « مانع تو از اين كار چيست ؟ » گفت : « مانعم اين است كه سنم زياد است . » گفت : « هرگز ، من راضيم ، تو از اينكه سنت زياد باشد به دورى . » گفت : « خدايت قرين رحمت بدارد ، من به كار خويش از تو واقفترم و روزگارى را كه بر من گذشته بهتر مىدانم ، اگر مىخواستم ازدواج كنم كسى را همسنگ تو نمىكردم ، دخترى دارم كه پدرش پسر عموى من است و از من زيباتر است اگر خواهى او را به زنى تو دهم . » گفت : « اگر مانند تو باشد رضايت مىدهم . » گفت : « خالق و تصويرگر وى نخواسته او را همانند من كند ، بلكه سفيدتر و خوش سيماتر و درشت اندامتر از منش كرده با شكل بهتر و عشوهء بيشتر » گويد : زيد بخنديد و گفت : « فصاحت و بيان نيكو دارى ، فصاحت وى نسبت به تو چگونه است ؟ » گفت : « اين را نمىدانم كه من در حجاز بزرگ شده‌ام و دخترم در كوفه بزرگ شده ، نمىدانم شايد دخترم زبان مردم كوفه را گرفته باشد . » زيد گفت : « اين براى من ناخوشايند نيست . » گويد : پس با زيد وعده اى نهاد كه به نزد وى رفت و دختر را به همسرى گرفت و او را به نزد خويش برد كه دخترى از او آورد . پس از آن بمرد . زيد شيفتهء وى بود . گويد : زيد بن على در كوفه در خانه هاى مختلف جاى مىگرفت گاهى در خانهء زنش در محلهء ازد ، گاهى به نزد خويشاوندان سلمى خويش ، گاهى به نزد