محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4238
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « باز گشتهايد ؟ » گفتند : « آرى » گفت : « پس شكست پيمان از جانب شماست ، به خدا به نه هزار هزار درم و يك برابر آن و دو برابر آن رضايت نمىدهم » و بيش از آن گرفت و به قولى يكصد هزار هزار گرفت . ابن عياش گويد : هشام مصمم شد خالد را عزل كند . سبب آن بود كه وى در عراق اموالى فراهم كرده بود و نهرها حفر كرده بود و دخل وى از آن بيست هزار - هزار شد ، از آن جمله نهر خالد بود كه پنجهزار هزار دخل داشت و نهر با جوى و بار مانا و مبارك و جامع و بلوك شاپور و صلح . غالبا مىگفت : « به خدا من ستم ديدهام هر چه زير قدم من است از آن منست » مقصودش اين بود كه عمر يك چهارم سواد را از آن طايفهء بجيله كرده بود . عريان بن هيثم گويد : غالبا به ياران خويش مىگفتم : « پندارم كه اين مرد را كنار مىزنند ، قرشيان اين و امثال او را تحمل نمىكنند ، كه مردمى حسودند و اين ، همه چيز را آشكار مىدارد . » گويد : روزى به دو گفتم : « اى امير ، اين كسان ترا به چشم حسد مىنگرند ، اينان قرشيانند كه ميان تو و آنها پيوند نيست ، آنها از تو چاره دارند ، اما ترا از آنها چاره نيست . ترا به خدا به هشام بنويس و وى را از اموال خويش خبر بده و بگوى هر چه از آن را كه مىخواهد بگيرد كه تو به آسانى مىتوانى نظير آن را به دست آرى . و هشام اگر هم بخواهد ، ترا تباه نمىكند به دينم قسم اگر برخى برود و برخى بماند ، بهتر از آنست كه همه برود . او چنان نمى پسندد كه همه را بگيرد ، بيم دارم بدگوى حسودى پيش وى رود كه گفتهء وى را بپذيرد ، اگر به دلخواه به او دهى ، بهتر از آنست كه تا بدلخواه دهى . » گفت : « از تو بدگمان نيستم ، اما هرگز چنين نخواهد شد . »