محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4227

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بيزارى كنى . اجازه ات دهد يا ندهد اگر عواطف ، رحمت او را بجنباند ، ترا تحمل كند و اگر حميت و و الا منشى او مانع ورود تو شد ، بر در وى بايست و از آنجا مرو ، پس از آن كار تو با اوست كه عزل كند ، تا بجا نهد ، مكافات دهد ، يا ببخشد ، خدايت لعنت كند كه سزاوار اطمينان و اعتماد نه اى خطاهاى بسيار دارى ، پيوسته كلمات نا رواى تو كه به مردم معتبر گفته اى به امير مؤمنان مىرسد كسانى كه به كار ولايتدارى دو شهر عراق از تو شايسته ترند و لايقتر و كوشاتر . « امير مؤمنان آنچه را دربارهء اعتراض به تو نوشته به پسر عموى خويش نيز نوشته تا دربارهء بخشش يا مكافات تو بينديشد و اين كار را به دو تفويض مىكند و دست وى را باز مىگذارد ، كه هر كدام را ان شاء الله تعالى با توفيق در بارهء تو عمل كند به نزد امير مؤمنان پسنديده باشد » گويد : نامهء وى به ابن عمرو چنين بود : « اما بعد ، نامهء تو به امير مؤمنان رسيد و مضمون آن را بدانست كه نوشته بودى خالد در مجلس عام با تو زبان درازى كرده و حرمت ترا نداشته و قرابت ترا با امير مؤمنان و عواطف خويشاوندى او را نسبت به تو سبك گرفته و تو به بزرگداشت امير مؤمنان و قدرت وى و رعايت حق اطاعت ، از او بازمانده اى . و كلمات زشت و رنج آور و گفتار سرورانه كه با تو داشته بود و تطاول وى به هنگامى كه تو خاموش بوده اى و در اين باب تامل داشته اى كه امير مؤمنان زبان وى را گشوده و عنان وى را رها كرده و از حقارت ، رفعت داده و از گمنامى به شهرت برده و شما خاندان سعيد در اين گونه موارد به هنگام ياوه گويى و كم خردى سفلگان چنينيد ، كه خاموشماندنتان نه از روى واماندگى ، بلكه بسبب وقارى است همسنگ كوه . امير مؤمنان ترا ميستايد كه وى را بزرگ داشته اى و قدرتش را حرمت كرده اى و سپاس داشته اى و كار خالد را به تو وامىگذارد كه معزولش كنى يا به جايش واگذارى . اگر معزولش كنى عزل وى را تأييد مىكند ، اگر به جايش واگذارى منتى است كه بر او نهاده اى و امير مؤمنان در