محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4220

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از سبب وفات اسد بن عبد الله سبب مرگش چنان كه گفته‌اند اين بود كه دملى در اندرون داشت و در مهرگان حضور يافت ، هنگامى كه به بلخ بود ، اميران و دهقانان با هديه ها پيش وى آمدند ، از جمله كسانى كه آمده بود ابراهيم بن عبد الرحمن حنفى عامل هرات و خراسان بود با دهقان هرات و هديه اى آورده بودند كه يك هزار هزار مىارزيد ، از جمله چيزها كه آورده بودند ، دو قصر بود ، يك قصر از نقره و يك قصر از طلا و جامهايى از طلا و جامهايى از نقره و سينىهايى از طلا و سينىهايى از نقره . وقتى آمدند اسد بر تخت بود و بزرگان خراسان بر كرسىها بودند . دو قصر را بنهادند و جامها و سينىها را با ديباى مروى و قهستانى [ 1 ] و هراتى و چيزهاى ديگر پشت آن نهادند چنان كه صف پر شد . از جمله چيزها كه دهقان به نزد اسد آورده بود يك گوى طلا بود . دهقان به سخن ايستاد و گفت : « خداى امير را قرين صلاح بدارد ، ما گروه عجمان چهار صد سال جهان بخورديم به كمك بردبارى و عقل و وقار . نه كتاب ناطق در ميان ما بود ، نه پيمبر مرسل . به نزد ما مردان سه گونه بودند : فرخنده فال كه هر كجا روى مىكرد خدا به دست او مىگشود . پس از آن مردى بود كه در خانه اش مرد كامل بود و اگر چنين بود خوش آمد و تحيت مىشنيد و تعظيم مىديد و سالار مىشد و پيش مىافتاد . و نيز مردى كه حوصله اى فراخ داشت و دستى گشاده كه از او اميد مىداشتند و چون چنين بود سالارى مىيافت و پيش مىافتاد . اى امير ، خداوند صفات اين سه كس را كه ما به وسيلهء آنها چهار صد سال بخورديم در تو نهاده و هيچكس را نمىشناسيم كه به كدخدايى [ 2 ] از تو كاملتر باشد .

--> [ 1 ] كلمهء متن : قهى [ 2 ] كلمهء متن : كتخدانيه