محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4585
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بگفت تا بانگ زد كه هر كه اسيرى از مردم شهر كه پيش ما آمدهاند به دست دارد گردنش را بزند و سرش را پيش ما بيارد . كه چنان كردند و همه كسانى كه از ابو مسلم گريخته بودند و سوى قلعه رفته بودند كشته شدند بجز مردم شام كه آزادشان كرد و از آنها تعهد گرفت كه بر ضد وى با دشمنى همدستى نكنند . على گويد : وقتى قحطبه آن كسان از مردم خراسان را كه در نهاوند بوده بودند با مردم شام وارد باغ كرد ، ابن عمير به آنها گفت : « واى شما وارد باغ مشويد » ، عاصم برون شد ، زره خويش را به تن داشت و جامهء سياهى را كه همراه داشت پوشيده بود ، يكى كه در خراسان جزو خدمهء وى بوده بود او را بديد و بشناخت و گفت : « ابو الاسود ؟ » گفت : « آرى » پس او را به نهانگاهى برد و به غلام خويش گفت : « وى را محافظت كن و هيچكس را از محل وى مطلع مكن . » گويد : قحطبه گفت : « هر كس اسيرى به نزد وى باشد او را پيش ما آرد » . غلامى كه بر عاصم گماشته شده بود گفت : « بيم دارم او را به زور از من بگيرند » يكى . از مردم يمنى اين را شنيد و گفت : « او را به من نشان بده . » و چون او را نشان داد بشناختش و پيش قحطبه رفت و به دو خبر داد و گفت : « يكى از سران ستمگران . » گويد : پس قحطبه كس فرستاد و او را بكشت . اما به امان مردم شامى عمل كرد و كسى از آنها نكشت . جبلة بن فروخ گويد : وقتى قحطبه به نهاوند آمد ، حسن مردم شهر را در محاصره داشت ، پس قحطبه مقابل آنها بماند و حسن را سوى مرج القلعه فرستاد ، حسن ، خازم ابن خزيمه را به سوى حلوان پيش فرستاد و عبد الله بن علاء كندى كه عامل آن بود از حلوان بگريخت و آنجا را رها كرد . محرز بن ابراهيم گويد : وقتى قحطبه نهاوند را گشود ، مىخواستند نام قحطبه