محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4217
تاريخ الطبرى ( فارسي )
رسيد خبر يافت كه عمارة بن حريم ، فاضله دختر يزيد بن مهلب را به زنى گرفته و به خالد بن شديد نوشت : « عماره را وادار كن كه دختر يزيد را طلاق دهد و اگر نپذيرفت يكصد تازيانه به او بزن . » گويد : خالد كس به طلب عماره فرستاد كه بيامد ، بوقتى عذافر بن زيد تميمى پيش وى بود . به دو دستور داد فاضله را طلاق دهد ، و از پس آنكه مقاومتى كرد ، چنان كرد . عذافر گفت : « به خدا عماره جوانمرد و سرور قيس است و ميان قيسيان كسى ابهت او را ندارد . » يعنى معتبر تر از او نيست . گويد : پس از آن خالد بن شديد درگذشت و اشعث بن جعفر بجلى جانشين وى شد . در اين سال صحارى پسر شبيب جان فروش شد و در جبل « حكميت خاص خداست » گفت . سخن از خبر صحارى پسر شبيب ابو عبيده ، معمر بن مثنى ، گويد : صحارى بن شبيب پيش خالد آمد و در بارهء ميراث از او پرسيد . خالد گفت : « پسر شبيب را با ميراث چكار ؟ » گويد : ابن شبيب بدرود گفت و برفت ، خالد پشيمان شد و بيم كرد كه بر ضد وى شكافى پديد آرد و كس فرستاد و او را پيش خواند ، صحارى گفت : « من هم اكنون پيش وى بودم » اما نخواستند او را رها كنند ، صحارى با شمشير خويش به آنها حمله برد كه رهايش كردند و بر نشست و برفت تا از واسط گذشت . آنگاه اسب خويش را پى كرد و بر زورقى نشست كه جاى وى نهان بماند . پس از آن سوى كسانى از بنى تيم اللات بن ثعلبه رفت كه در جبل بودند و خبر خويش و خبر خالد را براى