محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4571
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هدايت از گمرهى فاصله بسيار دارد . آنگاه شتابان بيامدند كه شيطان به كارشان گرفته بود و ديگ خويش را از خونشان به جوش آورده بود و انتظارش از آنها بر آمده بود ياران خدا نيز به دسته ها و گروهها آمدند با شمشيرهاى تيز و پررونق [ 1 ] آسياى نبرد بر ما به گردش افتاد و بر آنها نيز ، با ضربتها كه ابطالگران از آن به شك افتند . شما اى مردم مدينه اگر مروان و خاندان مروان را يارى كنيد خدايتان از جانب خويش يا به دست ما عذاب دهد و دلهاى قوم مؤمنان را آرامش دهد . اى مردم مدينه اولتان بهترين اول بود و آخرتان بدترين آخر است . اى مردم مدينه كسان از مايند و ما از آنهاييم مگر مشركى بتپرست يا مشركى اهل كتاب يا پيشوايى ستمگر . اى مردم مدينه هر كه پندارد خدا عز و جل كسى را تكليفى بيش از توانش كرده يا از عملى كه نكرده مؤاخذه مىكند دشمن خدا عز و جل است و با ما به نبرد . اى مردم مدينه از هشت سهم كه خداى عز و جل در كتاب خويش براى نيرومند و ناتوان مقرر فرمود سخن آريد نهمى كه سهمى نداشت بيامد و با مكابره و نبرد با خداى براى خويش از آن برگرفت . اى مردم مدينه شنيدهام ياران مرا نكوهش مىكنند . گفتهايد : جوانان نورسند و بدويان خشن ، واى شما اى مردم مدينه مگر ياران پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم به جز جوانان نورس بودند ، جوانانى كه در عين جوانى سالخورده بودند چشمانشان از بدى پوشيده بود و قدمهايشان به راه باطل كند رو ، زندگى فانى را در قبال زندگى باقى به خداى فروختند . خستگى را به خستگى آميختند ، قيام شب را به صيام روز پيوستند ، پشتهاشان بر اجزاى قرآن ختم شده بود و چون بر آيهء شوق - انگيزى مىگذشتند از شوق بهشت به تندى نفس مىزدند و چون ديدند كه شمشيرها از نيام در آمد و نيزه ها بالا رفت و تيرها پر گرفت و دسته هاى سوار بانگ مرگ برآورد ، تهديد سواران را در قبال تهديد خداى ناچيز شمردند . خوشى از آنها باد و سرانجام نيك . بسا چشم كه در منقار پرنده ايست و در دل شب از ترس خداى
--> [ 1 ] كلمهء متن