محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4544

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هزيمت شدند و هزار كس از آنها را اسير گرفتند و پيش ابن ضباره بردند كه آزادشان كرد . گويد : در آن روز عبد الله بن على بن عبد الله بن عباس را جزو اسيران گرفتند ، ابن - ضباره نسب وى را بدانست و گفت : « تو كه خلافت امير مؤمنان را مىدانستى چرا پيش ابن معاويه آمده بودى ؟ » گفت : « دينى به عهده داشتم كه ادا كردم . » گويد : حرب بن قطن كنانى به پا خاست و گفت : « خواهرزادهء ماست . » كه عبد الله را به دو بخشيد و گفت : « من كسى نبودم كه بر ضد يكى از قريش اقدام كنم . » آنگاه ابن ضباره به دو گفت : « از كسى كه پيش وى بوده اى عيبها مىگرفتند آيا چيزى از آن مىدانى ؟ » گفت : « آرى . » و عيب او گفت و يارانش را به لواط منسوب داشت . گويد : پس از آن پسرانى را به نزد ابن ضباره آوردند كه قباهاى قهستانى رنگارنگ به تن داشتند و آنها را كه شمارشان بيشتر از يكصد بود بمعرض كسان بداشت تا آنها را ببيند . پس از آن ابن ضباره عبد الله بن على را همراه بريد سوى ابن هبيره فرستاد كه اخبار خويش را با وى بگويد . ابن هبيره او را با سپاهيان شام سوى مروان فرستاد كه از پيش عيب وى مىگفته بود . گويد : ابن ضباره در بيابان كرمان از پى عبد الله بن معاويه بود كه ابن هبيره از كشته شدن ابن نباته خبر يافت و او كرب بن مصقله و حكم بن ابى الابيض - عبسى و ابن محمد سكونى را كه همگى سخنگوى بودند پيش ابن هبيره فرستاد كه از ستايش ابن ضباره سخن گفتند كو به دو نوشت با كسان سوى فارس رو ، سپس نامهء ابن هبيره آمد كه سوى اصفهان رو .