محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4539
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از آن كرمانى برون شد قبايى خشكشونه [ 1 ] به تن داشت و با يكصد سوار در ميدان بايستاد . آنگاه كس پيش نصر فرستاد كه بيا تا آن مكتوب را ميان خودمان بنويسيم . نصر وى را غافل ديد و پسر حارث بن سريج را با حدود يكصد سوار سوى او فرستاد كه در ميدان تلاقى كردند و مدتى دراز نبرد كردند . پس از آن ضربت نيزه اى به تهيگاه كرمانى رسيد كه از مركب خويش بيفتاد يارانش از او دفاع كردند تا وقتى تاب مقاومتشان نماند . نصر كرمانى را بكشت و او را با ماهىاى بياويخت . پسرش على كه به ابو مسلم پيوسته بود بيامد ، جمعى انبوه فراهم آورده بود و با آنها سوى نصر بن سيار رفت و با وى نبرد كرد تا از دار الاماره برونش كرد كه سوى يكى از خانه هاى مرو رفت . آنگاه ابو مسلم بيامد تا وارد مرو شد . على بن جديع كرمانى پيش وى آمد و سلام امارت گفت و اعلام كرد كه با وى است و آمادهء يارى وى و گفت : « دستور خويش را با من بگوى . » ابو مسلم گفت : « به كار خويش مشغول باش ، تا دستور خويش را با تو بگويم . » در اين سال عبد الله بن معاوية بن طالبى بر فارس تسلط يافت . سخن از تسلط عبد الله بن - معاويه بر فارس و سبب آن عاصم بن حفص تميمى گويد : وقتى عبد الله بن معاويه در كوفه هزيمت شد سوى مداين رفت و مردم مداين با وى بيعت كردند . پس از آن گروهى از مردم كوفه پيش وى آمدند كه سوى جبال رفت و بر آنجا و بر حلوان و قومس و اصفهان و رى تسلط يافت و غلامان مردم كوفه پيش وى رفتند . وقتى بر اين نواحى تسلط يافت در اصفهان بماند .
--> [ 1 ] كلمه متن ، قالب كلمه بپارسى مىنمايد . در چند فرهنگ پارسى كه ديدم نبود . خشكشانه هت كنايه از غرور كه شايد خشكشونه تلفظى از آن باشد و با كمى تقريب ، قباى خشكشونه قبايى گرانقدر و منقش باشد كه پوشيدنش مايه غرور شود . البته جاى تأمل است . م .