محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4533

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بودند جزو كشيكبانان به ابو اسحاق پيوست . گويد : و چنان بود كه قاسم بن مجاشع در خندق با ابو مسلم و شيعيان نماز مىكرد و بعد از پسينگاه نقل مىگفت و از فضيلت بنى هاشم و معايب بنى اميه سخن مىكرد . گويد : وقتى ابو مسلم در خندق ماخوان جا گرفت وضع وى همانند ديگر شيعيان بود تا وقتى كه عبد الله بن بسطام پيش وى آمد و رواقها و سراپرده ها و مطبخها و جاى علف براى اسبان و حوضهاى چوبين براى آب ، براى وى آورد . گويد : نخستين عاملى كه ابو مسلم او را به كارى گماشت ، داود بن كراز بود ، چون نمىخواست غلامان در خندق وى باشند براى آنها در دهكدهء شوال خندقى بكند و داود بن كراز را بر آن خندق گماشت . وقتى جماعتى از غلامان فراهم آمدند آنها را پيش موسى بن كعب فرستاد كه در ابيورد بود . گويد : ابو مسلم به كامل بن مظفر گفت كه مردم خندق را به نام خودشان و پدرانشان رديف كند و آنها را به دهكده هاشان منسوب دارد و اين را در دفترى جاى دهد . و كامل ، ابو صالح ، چنان كرد كه شمارشان هفت هزار كس شد و به هر كدام سه درم داد ، سپس به دست ابو صالح ، كامل ، به آنها هر كدام چهار درم مىداد . گويد : آنگاه مردم قبايل مضر و ربيعه و قحطان صلح كردند كه نبرد را رها كنند و بر نبرد ابو مسلم همدل شوند و چون او را از مرو برون كردند در كار خويش و چيزى كه بر آن اتفاق بايد كرد بينديشند در اين باب ميان خودشان مكتوبى مؤكد نوشتند . خبر به ابو مسلم رسيد و بيمناك شد و اين را سخت مهم شمرد ، آنگاه ابو مسلم در كار خويش نظر كرد ، ماخوان زيردست آب بود و بيم كرد كه نصر بن سيار آب را از او ببرد . پس سوى الين رفت كه دهكدهء ابو منصور ، طلحة بن رزيق نقيب ، بود و