محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4518
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و سايه نام داشت بر نيزه اى بستند كه چهارده ذراع درازا داشت و نيز بيرقى را كه امام فرستاده بود وابر نام داشت بر نيزه اى بست كه سيزده ذراع درازا داشت و اين آيه را مىخواند : « * ( أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ الله عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ 22 : 39 ) * » [ 1 ] يعنى : كسانى كه چون ستم ديدهاند كار زار مىكنند ، اجازه دارند و خدا به نصرت دادنشان تواناست . آنگاه ابو مسلم و سليمان بن كثير و برادران سليمان و غلامانش با كسانى از مردم سفيدنج كه دعوت را پذيرفته بودند از جمله غيلان بن عبد الله خزاعى كه شوهر خواهر سليمان ، ام عمرو دختر كثير بود ، و نيز حميد بن رزين و برادرش عثمان ابن رزين همگى سياه به تن كردند و همه شب براى شيعيان ناحيه خرقان آتشها افروختند كه اين علامت ميان شيعيان بود و صبحگاهان همگان با شتاب به نزد ابو مسلم فراهم آمدند . دربارهء نام « سايه » و « ابر » چنين تأويل كرد كه ابر زمين را مىپوشاند و دعوت بنى عباس نيز به همين گونه بود ، و تاويل سايه چنان بود كه زمين هرگز از سايه خالى نخواهد ماند و به همين گونه تا روزگار به جاست از خليفهء عباسى خالى نخواهد بود . گويد : دعوتگران اهل مرو با كسانى كه دعوت را پذيرفته بودند پيش ابو مسلم آمدند ، نخستين كسانى كه پيش وى آمدند مردم سقادم بودند با ابو الوضاح هرمز - فرى ، عيسى بن شبيل ، با نهصد كس و چهار سوار و سليمان بن حسان و برادرش يزدان بن حسان و هيثم بن يزيد و بويع ، وابستهء نصر بن معاويه ، و ابو خالد ، حسن ، و جردى و محمد بن علوان از مردم هرمزفره . از مردم سقادم هزار و سيصد پياده و شانزده سوار نيز با ابو القاسم ، محرز بن ابراهيم جوبانى ، آمدند ، از جملهء دعوتگران ، ابو العباس مروزى و خذام بن عمار و حمزة بن رنيم نيز با آنها بودند .
--> [ 1 ] سورهء حج : آيهء 40