محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4514

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بيست و نهم شد ، ابراهيم به ابو مسلم نوشت و دستور داد پيش وى رود كه اخبار كسان را از وى بپرسد . گويد : ابو مسلم در نيمهء جمادى الاخر با هفتاد كس از نقيبان برون شد و چون به دندانقان ، از سرزمين خراسان ، رسيد ، كامل يا ابو كامل متعرض وى شد و گفت : « قصد كجا داريد ؟ » گفتند : « به حج مىرويم . » گويد : پس از آن ابو مسلم با وى خلوت كرد و او را دعوت كرد كه پذيرفت و دست از آنها بداشت . ابو مسلم سوى بيورد رفت و چند روز آنجا ببود سپس سوى نسا رفت كه عاصم بن قيس سلمى از جانب نصر بن سيار عامل آنجا بود . وقتى كه نزديك آنجا رسيد فضل بن سليمان طوسى را پيش اسيد بن عبد الله خزاعى فرستاد كه آمدن خويش را به دو خبر دهد . گويد : فضل برفت و وارد يكى از دهكده هاى نسا شد و يكى از شيعيان را كه مىشناخت ديد و سراغ اسيد را از او گرفت كه سخت به او تعرض كرد ، فضل گفت : « اى بندهء خدا ، از اينكه سراغ خانهء يكى را گرفته‌ام چه اعتراض دارى ؟ » گفت : « در اين دهكده شرى رخ داده است ، دربارهء دو كس سعايت كردند و آنها را پيش عامل بردند و گفتند كه اينان دعوتگرند كه آنها را گرفت و نيز احجم بن عبد الله و غيلان بن فضاله و غالب بن سعيد و مهاجر بن عثمان را گرفت . » گويد : پس فضل پيش ابو مسلم بازگشت و خبر را با وى بگفت كه از راه بگشت و از پايين دهكده ها برفت و طرخان شتربان را پيش اسيد فرستاد و گفت : « او را با هر كس از شيعيان كه توانستى ديد به نزد من بخوان ، مبادا با كسى كه او را نمىشناسى سخن كنى . »