محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4510

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نشست . مروان نيز به جايگاه خويش در حران بازگشت و آنجا ببود تا سوى زاب رفت . اما روايت ابو مخنف چنين است كه گويد : مروان به يزيد بن عمر بن هبيره كه با سپاهى انبوه از مردم شام و مردم جزيره در قرقيسيا بود دستور داد كه سوى كوفه روان شود . در آن وقت يكى از خوارج به نام مثنى پسر عمران عايذى از عايذان قريش ، عامل كوفه بود ، ابن هبيره از ساحل فرات سوى وى روان شد تا به عين التمر رسيد ، پس از آن برفت و در روحا با مثنى تلاقى كرد و در ماه رمضان سال صد و بيست و نهم به كوفه رسيد و خوارج را هزيمت كرد و ابن هبيره وارد كوفه شد . سپس سوى صراة رفت . شيبان ، عبيدة بن سوار را با سواران بسيار فرستاد كه در سمت شرقى صراة اردو زد . ابن هبيره در سمت غرب بود . تلاقى شد و عبيده و گروهى از ياران وى كشته شدند . در ايام صراة منصور بن جمهور نيز با آنها بود كه برفت و برد و ولايت و همه جبل تسلط يافت . ابن هبيره نيز سوى واسط رفت و ابن عمر را بگرفت و بداشت . آنگاه نباتة بن حنظله را به مقابلهء سليمان بن حبيب فرستاد كه بر ولايت اهواز بود . سليمان نيز داود بن حاتم را مقابل وى فرستاد كه در مريان بر كنار دجيل تلاقى كردند ، كسان هزيمت شدند و داود بن حاتم كشته شد و خلف بن - خليفه دربارهء وى شعرى گفت به اين مضمون : « جانم به فداى داود و عقبداران باد « در آن وقت كه سپاه ابو حاتم را تسليم كرد « مهلبى وارى كه چهره اش مىدرخشيد « و از كار نيك پشيمان نبود « از كسى كه در كار وى چنان كه بايد خبر داشت « پرسيدم - كه جاهل چون عالم نباشد - « گفت او را بر بلندىاى ديديم