محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4210

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نبرد كند . هشام به دو نوشت كه كثارة بن بشر را سوى آنها فرست . و چنان بود كه هشام ، بهلول را به لقب مىشناخت ، عامل موصل به دو نوشت كه آن كه قيام كرده همان كثاره است . گويد : پس از آن بهلول به ياران خويش گفت : « به خدا با كشتن پسر زن نصرانى كارى از پيش نمىبريم - منظورش خالد بود - من به خاطر خداى قيام كرده‌ام پس چرا به طلب سرى نباشم كه خالد و كسان خالد را تسلط بخشيده است ؟ » گويد : پس به آهنگ هشام كه در شام بود حركت كرد . عاملان هشام بيمناك شدند كه اگر وى را واگذارند كه از ولايتشان بگذرد و به شام برسد هشام از آنها دل آزرده شود . خالد سپاهى از مردم عراق بر ضد وى فراهم آورد . عامل جزيره نيز سپاهى از مردم جزيره فراهم آورد ، هشام نيز سپاهى از مردم شام فراهم آورد كه در ديرى ما بين جزيره و موصل فراهم آمدند ، بهلول بيامد تا به نزد آنها رسيد . به قولى در كحيل نزديك موصل تلاقى شد ، بهلول بيامد و به در دير فرود آمد به دو گفتند : « از در دير به يكسو رو كه ما براى مقابلهء تو برون شويم » گويد : پس بهلول به كنار رفت و سپاه سوى وى آمد و چون كثرت آنها را بديد و خود او هفتاد كس داشت ، ياران خويش را پهلوى راست و چپ كرد ، سپس سوى آنها رفت و گفت : « هر يك از شما اميد دارد كه ما را بكشد و به سلامت سوى ولايت و كسان خويش رود ؟ » گفتند : « چنين اميدواريم ان شاء الله » گويد : بهلول به يكى از آنها حمله برد و او را بكشت و گفت : « اما اين يكى هرگز پيش كسان خود نخواهد رفت » و چنين كرد تا شش كس از آنها را بكشت كه هزيمت شدند و وارد دير شدند و آنها را محاصره كرد ، برايشان كمك آمد كه بيست -