محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4472
تاريخ الطبرى ( فارسي )
فرزندان خويش به قلعهء كامل در آمدند و در آنجا حصارى شدند و درها را بر مروان ببستند . گويد : مروان كس پيش آنها فرستاد كه چه كرديد ؟ از پس آنكه پيمانها و قرارها با من نهاده بوديد ، از اطاعت من به در رفتيد و بيعت مرا شكستيد ! به فرستادگان مروان پاسخ دادند كه ما با سليمانيم و بر ضد كسى كه با وى مخالفت كند . مروان به آنها گفت : « بيمتان مىدهم و اعلام خطر مىكنم ، مبادا متعرض يكى از سپاهيان من شويد كه خويشتن را به معرض عقوبت آريد و به نزد من امان نداشته باشيد . » به دو پيام دادند كه خوددارى ميكنيم . گويد : پس مروان برفت ، اما آنها از قلعهء خويش برون مىشدند و به دنباله - روان و تك روان سپاه كه از پيروان وى بودند حمله مىبردند و اسب و سلاحشان را مىگرفتند ، خبر به مروان رسيد و سخت خشمگين شد . گويد : نزديك به هفتاد هزار كس از مردم شام و ذكوانيان و ديگران به نزد هشام فراهم آمدند و در دهكده اى اردو زد از آن بنى زفر ، به نام خساف ، از سرزمين قنسرين . وقتى مروان به دو نزديك شد ، سكسكى را با نزديك هفت هزار كس پيش فرستاد ، مروان نيز عيسى بن مسلم را با عده اى نزديك به آن فرستاد كه ميان دو اردوگاه تلاقى كردند و نبردى سخت كردند . سكسكى و عبسى كه هر يك سوارى دلير بودند با هم مقابل شدند و چندان با نيزه ضربت زدند كه نيزه هاشان بشكست . آنگاه به شمشير دست بردند . سكسكى ضربتى به جلو اسب حريف زد كه لگام آن بر سينه اش افتاد و اسب او را ببرد . سكسكى راه او را گرفت و با گرز بزد كه به زمين افتاد آنگاه فرود آمد و اسيرش كرد . آنگاه با يكى از سواران انطاكيه به نام سلساق