محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4468

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : چنان كه گويند ابن عمر با يمانيان در واسط جاى گرفت ، در خانهء حجاج ابن يوسف ، نضر و برادرش سليمان ، هردوان پسر سعيد ، با حنظلة بن نباته و دو پسرش محمد و نباته با مضريان در ناحيهء ديگر بر سمت راست به طرف بالاى واسط جاى گرفتند و كوفه و حيره را به ضحاك و جانفروشان واگذاشتند كه به دست آنها بود . گويد : جنگ ميان عبد الله بن عمر و نضر بن سعيد حرشى از نو آغاز شد چنان كه پيش از آمدن ضحاك بوده بود ، نضر مىخواست عبد الله بن عمر ولايت عراق را به موجب نامهء مروان به وى واگذارد ، اما عبد الله بن عمر دريغ داشت . يمانيان با ابن عمر بودند و نزاريان با نضر بودند از آن رو كه سپاه مردم يمنى با يزيد ناقص بوده بودند به خاطر تعصب ضد وليد كه وى خالد بن عبد الله قسرى را به يوسف بن عمر تسليم كرده بود كه او را كشته بود . قيسيان با مروان بودند كه خونخواهى وليد مىكرد و داييان وليد ، قيسى بودند و ثقفى ، كه مادرش زينب دختر محمد بن يوسف ، برادر حجاج بود . گويد : نبرد ميان ابن عمر و نضر از سر گرفته شد ، ضحاك وارد كوفه شد و آنجا بماند ، سپس در ماه شعبان صد و بيست و هفتم ، ملحان شيبانى را بر آنجا گماشت و با جانفروشان به واسط تاخت به تعقيب ابن عمر و نضر ، و نزديك باب المضمار فرود آمد . و چون ابن عمر و نضر اين را بديدند از جنگ با همديگر بازماندند و بر ضد وى همدل شدند چنان كه در كوفه بوده بودند . و چنان شد كه نضر و سردارانش از پل مىگذشتند و به اتفاق ابن عمر با ضحاك و يارانش نبرد مىكردند ، آنگاه به جاهاى خويش باز مىگشتند و با ابن عمر نمىماندند . شعبان و رمضان و شوال را بدين سان گذرانيدند ، يكى از روزها كه به نبرد بودند و نبردشان سخت شد ، منصور بن جمهور به يكى از سرداران ضحاك به نام عكرمه پسر شيبان كه ميان جانفروشان گرانقدر بود جمله برد و به نزد در قورج او را با ضربتى به دو نيم كرد و بكشت . ضحاك يكى از سرداران خويش را به نام