محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4464
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ارمينيه سرازير شد تا در جزيره فرود آمد و نضر بن سعيد را كه از سرداران ابن عمر بوده بود ولايتدار عراق كرد كه سوى كوفه رفت . ابن عمر نيز در حيره جا گرفت . مضريان به دور نضر فراهم آمدند و يمانيان به دور ابن عمر ، كه چهار ماه با وى نبرد كرد . پس از آن مروان ، ابن غزيل را به كمك نضر فرستاد ، در آن اثنا ضحاك سوى كوفه آمد و اين به سال صد و بيست و هفتم بود . گويد : ابن عمر كس پيش نضر فرستاد كه اين ، آهنگ من و تو دارد بيا بر ضد وى فراهم آييم . پس بر ضد او همپيمان شدند . ابن عمر بيامد و بر تپهء فتح جا گرفت . ضحاك بيامد كه از فرات گذر كند . ابن عمر ، حمزة بن اصبغ بن ذوالهء كلبى را سوى او فرستاد كه از گذر كردنش مانع شود . عبيد الله بن عباس كندى گفت : « بگذار به طرف ما عبور كند كه آمدنش براى ما از تعقيب كردنش آسانتر است . » گويد : ابن عمر كس پيش حمزه فرستاد كه از اين كار دست بدارد ابن عمر به كوفه آمد و در مسجد امير با ياران خود نماز مىكرد ، نضر بن سعيد با ياران خود بر كنار كوفه نماز مىكرد ، با ابن عمر به يك جا فراهم نمىشد و با وى نماز نمىكرد اما در كار نبرد ضحاك همدل و هماهنگ بودند . گويد : وقتى حمزه بازگشت ، ضحاك بيامد و از فرات گذشت و در نخيله فرود آمد ، به روز چهار شنبه در ماه رجب سال صد و بيست و هفتم ، و از آن پيش كه فرود آيند شاميانى كه ياران ابن عمر و نضر بودند به آنها حمله بردند و چهارده سوار و سيزده زن از آنها كشتند . گويد : پس از آن ضحاك فرود آمد و اردو زد و ياران خويش را بياراست و بياسود . صبحگاه روز پنجشنبه مقابله كردند و نبردى سخت كردند كه ابن عمر و يارانش را را هزيمت كردند و برادرش عاصم را كشتند ، برذون بن مرزوق شيبانى او را كشت و بنى اشعث بن قيس او را در خانه شان به خاك سپردند . جعفر بن عباس كندى برادر عبيد الله را نيز كشتند . جعفر سالار نگهبانان عبد الله بن عمر بود ، كسى كه جعفر را