محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4461
تاريخ الطبرى ( فارسي )
فرستد . گويد : نزديك به ده هزار كس از آنها كه مروان هنگام اقامت دير ايوب براى نبرد عراق سپاهيگرى را بر آنها مقرر كرده بود با سرداران خويش بيامدند تا به رصافه رسيدند و سليمان را به خلع مروان و نبرد وى خواندند . در اين سال ضحاك بن قيس شيبانى وارد كوفه شد . سخن از قيام ضحاك خارجى و ورود وى به كوفه و اينكه از كجا آمده بود ؟ دربارهء كار وى اختلاف كردهاند ، ابو هاشم مخلد بن محمد گويد : سبب قيام ضحاك آن بود كه وقتى وليد كشته شد يك حرورى به نام سعيد بن بهدل شيبانى با دويست كس از مردم جزيره و از جمله ضحاك در آنجا قيام كرد كه كشته شدن وليد و اشتغال مروان را به كار شام غنيمت دانسته بود . گويد : سعيد بن بهدل در سرزمين كفرتوثى قيام كرد ، بسطام بيهسى نيز كه با عقيدهء وى اختلاف داشت با همان شمار از مردم ربيعه قيام كرد و هر يك به مقابلهء ديگرى روان شدند و چون دو گروه نزديك شدند سعيد بن بهدل خيبرى را كه يكى از سرداران وى بود و همو بود كه مروان را هزيمت كرده بود با يكصد و پنجاه سوار فرستاد كه به بسطام شبيخون برد . گويد : خيبرى به اردوى بسطام رسيد كه غافل بودند . خيبرى به همه همراهان خويش گفته بود كه پارچهء سپيدى همراه داشته باشند كه به سر خويش بپيچند تا همديگر را بشناسند . گويد : به اردوگاه مخالفان تاختند و آنها را غافلگير كردند و خيبرى شعرى گفت به اين مضمون : « اگر او بسطام باشد من نيز خيبريم