محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4457

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سپاه وى شهر را در ميان گرفت . خود او مقابل يكى از درهاى شهر بايستاد و از بالاى ديوار به جماعتى نگريست . بانگزن وى بانگشان زد كه براى چه پيمان شكسته‌ايد ؟ گفتند : « ما بر اطاعت تو پايداريم و پيمان نشكسته‌ايم . » گفتشان : « اگر چنينيد كه مىگوييد در را بگشاييد . » گويد : پس در را بگشودند و عمرو بن وضاح و وضاحيان ، نزديك سه - هزار كس ، به درون تاختند و در داخل شهر با آنها نبرد كردند . و چون سپاه مروان فزونى گرفت به طرف يكى از درهاى شهر رفتند به نام در تدمر و از آنجا برون شدند . سپاهيان مروان آنجا بودند و با آنها نبرد كردند كه بيشترشان كشته شدند . گويد : اصبغ بن ذواله و سكسكى جان بردند ، دو پسر سكسكى ذواله و فرافصه با سى و چند كس از كلبيان اسير شدند كه پيش مروانشان آوردند كه ايستاده بود و آنها را بكشت . آنگاه بگفت تا كشتگان قوم را فراهم آوردند كه پانصد يا ششصد كس بودند و آنها را به دور شهر بياويختند و در حدود يك تيررس از ديوار شهر را ويران كرد . گويد : مردم غوطه نيز به شهر دمشق تاختند و امير آنجا زامل بن عمرو را محاصره كردند و يزيد بن خالد قسرى را سالار خويش كردند . مردم شهر و سردارى به نام ابو هبار قرشى كه نزديك چهار صد كس داشت با زامل ثبات آوردند . مروان ابو الورد بن كوثر را كه نامش مجزاة بود با عمرو بن وضاح و ده هزار كس از حمص فرستاد كه چون نزديك شهر رسيدند به محاصره كنندگان حمله بردند . ابو هبار و سپاهش نيز از شهر برون شدند و آنها را هزيمت كردند و اردوگاهشان را به غارت دادند و مزه را كه دهكده اى از آن يمانيان بود بسوختند . يزيد بن خالد و ابو علاقه به يكى از لخميان مزه پناه بردند كه آنها را به زامل نمودند و كس از پى آنها فرستاد و پيش از آنكه به نزد او ببرندشان كشته شدند و سرهاشان را به نزد مروان فرستاد كه در حمص بود .